اين گونه دعاها را نيز بايد از نوع دعاهاى مخالف سنن تكوين قرار داد . دعا براى تحصيل توانايى است . دعا در صورتى كه خداوند توانايى [ دست يافتن به ] مطلوب را به انسان داده است از قبيل طلب تحصيل حاصل است . لهذا پيشوايان دين فرمودهاند : خَمْسَةٌ لايُسْتَجابُ لَهُمْ « 1 » يعنى پنج دستهاند كه دعاى آنها مستجاب نمىشود : يكى دعاى آن كس كه زنى دارد كه او را اذيت مىكند و از دست او به تنگ آمده و تمكن دارد كه مهر او را بپردازد و او را طلاق بدهد ، اما طلاق نمىدهد و پيوسته مىگويد : خدايا مرا از شر اين زن راحت كن . ديگر كسى كه بردهاى دارد كه مكرر فرار كرده و باز هم او را نگه داشته و مىگويد : خدايا مرا از شر او راحت كن ، در صورتى كه مىتواند او را بفروشد . سوم كسى كه از كنار ديوار كج مشرف به سقوط عبور مىكند و مىبيند عن قريب سقوط مىكند ، اما او دور نمىشود و پيوسته دعا مىكند كه خدا جان او را حفظ كند . چهارم كسى كه مالش را به ديگرى قرض داده اما كوتاهى كرده و شاهد نگرفته و پولش بدون سند پيش طرف مانده و او نمىدهد و اين پيوسته دعا مىكند و از خدا مىخواهد كه پولش را به او برگرداند ، در صورتى كه از اول در اختيار خود او بود كه تا سند و شاهد نگيرد آن پول را به قرض ندهد . پنجم كسى كه در خانهاش نشسته و كار و كسب را رها كرده و پيوسته مىگويد : اللَّهُمَّ ارْزُقْنى خدايا به من روزى برسان .
بديهى است كه منحصر به اين پنج مورد نيست . اين پنج مورد به عنوان مثال آورده شده براى مواردى كه انسان تمكّن دارد كه از راه عمل و تدبير به هدف و مقصد خود برسد و معذلك كوتاهى مىكند و مىخواهد دعا را جانشين عمل قرار دهد . خير ، اينطور نيست . دعا در نظام خلقت براى اين نيست كه جانشين عمل شود . دعا مكمّل و متمّم عمل است نه جانشين عمل .
دعا و مسئلهء قضا و قدر
دربارهء دعا در قديم و جديد بحثها و سؤالاتى شده ، از قبيل اينكه دعا منافى با اعتقاد به قضا و قدر است ؛ با قبول اينكه هر چيزى با قضا و قدر الهى تعيين شده ، اثر دعا چه مىتواند باشد ؟
هامش
( 1 ) همان ، ص 356 .