منطق عالى انسانى
اين منطق ، منطق بسيار خوب و منطق بسيار عالى است . اين غلط است كه بگوييم دين گفته دنيا آنقدر بىقيمت است كه حتى يك دروغ هم برايش نبايد گفت ، يك خيانت و ظلم هم برايش نبايد كرد ؛ تفسير صحيحش اين است كه دين اينقدر به اصول و به حقوق و به عقيده و به ايمان و به اخلاق اهميت مىدهد كه مىگويد به خاطر اينها از دنيا و مافيها بايد گذشت .
واقعاً هم همين است . اگر انسان و انسانيت و ارزشهاى معنوى را درك كنيم ، جز اين نبايد بگوييم . در همهء دنيا حتى مادى مسلكها ناچارند به اصول و حقوق اهميت بدهند ، مطامع و منافع مادى را در مقابل عقيده و مسلك و اصول و حقوق كوچك بشمارند . اين مطلب در زبان دين - كه زبان مخصوصى هست - به بىارزشى و بىاهميتى دنيا تعبير مىشود . تنها با مبانى دين ، اين منطق را مىتوان به بشر داد و مىتوان بشر را معتقد كرد كه عقيده و مسلك و اصول و حقوق ، فوق منافع و مطامع است . اگر مبانى دين را از بشر بگيريم پايه و مبنايى براى اين حقيقت كه انسانيت برتر از منافع است باقى نمىماند . دنيا را اگر فى حد نفسه در نظر بگيريم قطع نظر از اينكه بخواهيم به خاطر دنيا گناهى مرتكب شويم ، اصولى را مخالفت كنيم ، حقوقى را پايمال كنيم ، از اين نظر دنيا براى ما بسيار با ارزش است ، به تعبير رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم الدُّنْيا مَزْرِعَةُ الْآخِرَة « 1 » دنيا مزرعه و كشتگاه آخرت است ، به تعبير اميرالمؤمنين عليه السلام مَسْجِدُ احِبّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلّى مَلائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْىِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ اوْلِياءِ اللَّه « 2 » است ، كشتگاه آخرت است ، مركز عبادت خداست ، محل هبوط و نزول وحى الهى است ، تجارتخانهء اولياى خداست . چنين جايى را كه نمىشود گفت جاى بى فايده و بىارزشى است .
دين با اين منطق عالى خود ارزش دنيا را از آنچه هست و همه مىفهمند پايين نياورده ، ارزش معنويت و تقوا و فضيلت و حقوق اجتماعى را كه كمتر مردم به آن پى مىبرند معرفى كرده و بالا برده است . پس بىارزشى دنيا بىارزشى مقايسهاى است . بى ارزشى مقايسهاى با محترم بودن حقوق مربوط به زندگى دنيا منافات ندارد ، بلكه عين احترام به حقوق است .
هامش
( 1 ) كنوز الحقائق ، مناوى ، باب دال .
( 2 ) نهج البلاغه ، حكمت 131 .