على عليه السلام حالت خودش و روحيهء خودش را اينطور شرح مىدهد : .
وَ اللَّهِ لَوْ اعْطيتُ الْاقاليمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ افْلاكِها عَلى انْ اعْصِىَ اللَّهَ فى نَمْلَةٍ اسْلُبُها جُلْبَ شَعيرَةٍ ما فَعَلْتُهُ . .
به خدا قسم اگر تمام آنچه در زير قبهء آسمان است به من بدهند براى اينكه به يك مورچه ظلم كنم به اينكه پوست جوى را از او بگيرم ، نمىكنم « 1 » يعنى تمام دنيا در نظر من آن مقدار ارزش ندارد كه به يك مورچه ظلم كنم .
على در اين جملهء خود ارزش دنيا و مُلك دنيا را پايين نياورده ، ارزش حق و عدالت را بالا برده . نمىخواهد بگويد دنيا و آنچه در زير آسمان است چون خيلى بى قيمت است من آن را در ازاى يك عمل كوچك - كه ظلم به مورچه است - نمىخواهم ، بلكه مىخواهد بفرمايد كه ظلم اينقدر بزرگ است كه تمام مُلك دنيا با كوچكترين افراد ظلم - كه ظلم به مورچه است به گرفتن پوست جوى از دهانش - برابرى نمىكند . سعدى در همين مضمون مىگويد :
دنيا نيرزد آنكه پريشان كنى دلى * زنهار بد مكن كه نكرده است عاقلى
سعدى هم نمىخواهد بگويد كه دنيا اينقدر كم ارزش است كه به يك پريشان كردن دل كه چيز كوچكى است نمىارزد ؛ مىخواهد بگويد پريشان كردن دل آنقدر مهم است كه به بهاى تمام دنيا هم نبايد قبول كرد . اين ، معنى بىارزشى مقايسهاى است .
دنيا كه از نظر دين بىارزش است ، به معنى بىارزشى مقايسهاى است ؛ يعنى دنيا ارزش ندارد كه شما به خاطر او اصول اخلاقى و اجتماعى و معنى انسانيت و بزرگوارى را از دست بدهيد ، به خاطر منافع دنيوى و مادى دروغ بگوييد ، خيانت كنيد ، پيمان شكنى كنيد ، ظلم كنيد ، حقوق ديگران را پايمال كنيد ، ارزش ندارد كه به خاطر مطامع و منافع دنيا دلها را پريشان كنيد يا حتى حق مورچهاى را پايمال كنيد .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 222 .