ارزش داشتن و نداشتن يك چيز اگر از نظر خود آن چيز ملاحظه شود همه چيز با ارزش است ؛ يعنى هر چيزى خودش براى خودش با ارزش است ، زيرا هر چيزى مرتبهاى از هستى است و هستى يك چيز براى خود آن چيز عين ارزش است و به تعبير فلاسفه وجود مساوى با خير است . اما اگر يك چيز را نه از نظر خود آن چيز بلكه از نظر رابطهاش با چيز ديگر و از نظر تأثيرش در يك هستى ديگر در نظر بگيريم ، اينجاست كه ممكن است چيزى نسبت به چيزى بىارزش باشد ، تأثيرى در سود و زيان او نداشته باشد و ممكن است تأثير منفى يا مثبت داشته باشد . اگر تأثير مثبت داشته باشد ، مىگوييم اين چيز براى آن چيز ديگر باارزش است . اين نوع ارزش كه ارزش نسبى است ، يعنى ارزش چيزى براى چيزى است ، باز دوگونه است : يك وقت ارزش آن شىء به تنهايى در نظر گرفته مىشود ، مثلًا مىگوييم پول براى انسان با ارزش است ، و يك وقت ارزش آن شىء براى يك شىء در مقايسه با ارزش يك شىء سوم در نظر گرفته مىشود ، مثلًا ارزش پول براى انسان در مقايسه با ارزش سلامت يا علم يا اخلاق براى انسان چه ارزشى است ؟ .
اكنون مىگوييم ارزش يك مشت ريگ يا يك پشه يا يك مگس از نظر يك نفر انسان ، هيچ نيست زيرا بود و نبود او تأثيرى به حال او ندارد . البته چنين چيز بى ارزشى حقى هم كه به او تعلق دارد بىارزش است . اما پول براى انسان با ارزش است ، چون مىتواند مفيد به حال انسان واقع شود و كارگشاى او گردد . اما همين پول در مقايسه با سلامت يا شرافت و مناعت ، ارزش خود را از دست مىدهد و شيئى بىارزش مىشود ، نه كم ارزش بلكه بىارزش ؛ يعنى چنين نيست كه مبلغ پول اگر زياد باشد ، با شرافت ، ولو جزئى باشد ، قابل مقايسه باشد . لهذا اگر كسى پول را دوست داشته باشد و از طرف ديگر همين شخص طبعى منيع و نفسى كريم داشته باشد ، چنين شخصى تا آنجا در پى تحصيل پول مىرود كه شرافت و حيثيت و آبرويش محفوظ بماند ، اما همين كه پاى لطمه خوردن به شرافت و مناعت به ميان آمد از پول مىگذرد ، چه كم باشد و چه زياد ؛ تمام ثروت دنيا را هم كه به او بدهند حاضر نيست به بهاى شرافت و كرامت نفس بپذيرد . در نظر اين شخص ، پول يا مقام ارزش دارد اما نه در برابر آبرو و حيثيت و شرف ؛ در اين مقام به كلى ارزش خود را از دست مىدهد ، نه اينكه كمش برابرى نمىكند ولى زيادش برابرى مىكند ؛ نه ، حتى زياد آن با كم اين هم برابرى نمىكند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 730
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٣٠