تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
اگر توفيقى پيدا كنيم كه با نيروى تقوا نفس امّاره را رام و مطيع نماييم ، آنوقت خواهيم ديد چه خوب راه سعادت را درك مىكنيم و چه خوب مىفهميم و چه روشن مىبينيم و چه خوب عقل ما به ما الهام مىكند . آنوقت مىفهميم كه اين مسائل چندان هم پيچيده و محتاج به استدلال نبوده ، خيلى واضح و روشن بوده ، فقط غوغاها و پارازيتها نمىگذاشته‌اند كه ما تعليم عقل خود را بشنويم .

آيا هوش غير از عقل است ؟

گاهى افرادى ديده مىشوند كه در مسائل علمى بسيار زيرك و باهوش‌اند و از ديگران خيلى جلوند ، ولى همين اشخاص در مسئلهء زندگى و راهى كه بايد انتخاب كنند مثل آدمهاى گيج و متحيرند ؛ افرادى كه هوششان در علميّات از اينها خيلى عقبتر است مصالح زندگى را بهتر و روشن‌تر مىبينند . لهذا اين فكر پيش آمده كه در انسان دو چيز است : يكى هوش و يكى عقل ، بعضى باهوشترند و بعضى عاقلتر . ولى حقيقت اين است كه ما دو قوّه نداريم يكى به نام عقل و ديگرى به نام هوش . افراد باهوشى كه در مسائل عملى گيج و مبهوت و متحيرند ، علتش همان است كه عرض شد : در اثر طغيان دشمنان عقل ، اثر عقلشان خنثى شده ، پارازيتها نمىگذارند كه فرمان عقل خود را بشنوند . اين گونه اشخاص پارازيت وجودشان زياد است ، نه اينكه در عقل خود كم و كسرى داشته باشند . در اول سخن اشاره كردم كه تقوا و مجاهدهء اخلاقى و طهارت روح ، در آنچه مربوط به حوزهء عقل نظرى است هيچ گونه تأثيرى ندارد . حتى فلسفهء الهى نيز وابستگى به اين معانى اخلاقى ندارد . و اشاره كردم كه در عين حال به نحو ديگرى تقوا و مجاهدهء اخلاقى در تحصيل معارف الهى مؤثر است . اين مطلب احتياج به بحث مستقل دارد و چون آنچه فعلًا گفتم خيلى مجمل بود يك اشارهء مختصرى مىكنم . از قديم بسيارى از دانايان به اين نكته رسيده‌اند كه در انسان علاوه بر همهء قواى عقلانى و ادراكى يك حس مرموز ديگر نيز وجود دارد كه مىتوان نام آن را حس الهام گيرى گذاشت . علم امروز هم تدريجاً اين نظر را تأييد مىكند ، مىگويد يك حس اصيلى در انسان وجود دارد كه از هر قوّه و حس ديگر مستقل است . اين حس نيز به نوبهء خود كم و بيش در همهء افراد با اختلاف و شدت و ضعف موجود