احساساتش با احساسات يك آدم غرق در فحشا و پليدى و غرق در ماديات يكى باشد . مسلماً احساسات او عاليتر و رقيقتر و لطيفتر است ، تأثرات او در مقابل زيباييهاى معنوى بيشتر است ، دنيا راطور ديگرى و با زيبايى ديگرى مىبيند ، آن جمال عقلى را كه در عالم وجود است بهتر حس مىكند .
گاهى اين مسئله طرح مىشود كه چرا ديگر شعرايى مثل سابق پيدا نمىشود ؟
چرا ديگر آن لطف و رقّت كه مثلًا در گفتههاى سعدى و حافظ هست امروز پيدا نمىشود ؟ و حال آنكه همه چيز پيش رفته و ترقى كرده ، علم جلو رفته و افكار ترقى نموده ، دنيا از هر جهت پيش رفته است .
اگر به شعراى معاصر برنخورد ، عقيدهء شخصى من اين است كه علت اين امر يك چيز است و آن اينكه علاوه بر ذوق طبيعى و قدرت خلّاقهء فكرى ، يك رقّت و لطافت و حساسيت ديگر در ضمير لازم است . اين رقّت و لطافت وقتى پيدا مىشود كه شخص توجه بيشترى به تقوا و معنويت داشته باشد ، اسير ديو خشم و شهوت نباشد ، آزادگى و وارستگى داشته باشد .
اگر عدهاى اصرار دارند كه شاعران روشن ضمير گذشته را هم مثل خودشان آلوده و پليد معرفى كنند و اين معما را حل نشدنى جلوه دهند مطلب ديگرى است .
عقيدهء شخصى من اين است كه آدم پليد و آلوده هر اندازه قدرت هوش و ذكاوتش زياد باشد ، از درك لطفهاى معنوى و روحى عاجز است و نمىتواند آنطور معانى لطيف و رقيق كه در سخنان بعضى ديده مىشود ابداع كند .
تقوا و نيروى پيروزى بر شدايد
اما اثر ديگر تقوا ، كه قرآن كريم مىفرمايد :
و من يتق الله يجعل له مخرجا .
.
هركس كه تقواى خدا داشته باشد ، خداوند براى او راه بيرون شدن از سختيها و شدايد را قرار مىدهد .
ايضاً مىفرمايد :