مفاسدى كه در اجتماع ديده مىشود به اين جهت است كه دين در اجتماع سستى گرفته است . دينِ گذشته ( كه او توجهش هميشه به مذهب كاتوليك بوده است ) صلاحيت اين را كه دين بشر امروز باشد ندارد . او دورههاى سه گانهاى را تشخيص داده بود : دورهء ربّانى و ماوراء الطبيعى ، دورهء فلسفى و تعقلى ، و دورهء علمى و تحققى و مثبت ( به قول خود او ) . گفت : مذهب كاتوليك مربوط به طرز تفكر ماوراء الطبيعى بشر بوده است . امروز ديگر عصر ، عصر علم است و بشر ، ديگر تفكر ماوراء الطبيعى را نمىپذيرد . دين را اختراع كرد منهاى ريشهء غيبى ( خيلى عجيب است : دين ، دين باشد منهاى ريشهء غيبى ! ) . ولى تمام آداب و رسوم و مناسك و شعائر و آدابى را كه در دين بود قبول كرد . حتى براى دين خودش كشيش قائل شد . خودش هم به عنوان يك پيامبر اما پيامبر بىخدا . و حتى گفتهاند در آدابش از مذهب كاتوليك اقتباس كرده . عين همان آداب و مناسك مذهب كاتوليك را در دين انسانيت خودش آورد .
بعضى به او اعتراض مىكردند ، مىگفتند : ما با دينى كه ريشهء الهى ندارد كارى نداريم . تو كه مذهب كاتوليك را قبول ندارى ، ديگر چرا اين تشريفات را كه حتى ممكن است از نظر يك عالِمْ خرافات جلوه كند ، مىآورى ؟ تو خدا را قبول ندارى ، آداب و مناسكش را مىآورى و قبول مىكنى ؟ ! .
ولى از يك جهت حق با او بود ؛ بشر نياز به عبادت و پرستش دارد ، نياز به انجام يك سلسله آداب و عادات دارد كه آنها را به مفهوم و عنوان ديگرى [ بجا ] « 1 » بياورد . اين بود كه او دينى در ميان بشر آورد كه منهاى ريشهء غيبى بود ولى به علاوهء عبادات ، آداب و عادات و مناسك و شعائر . و عجيب اين است كه در بعضى كتابها خواندم كه اين مرد اتباع و پيروان زيادى هم در اروپا و آمريكا پيدا كرد و حتى نوشتهاند امروز هم دين اين آدم اتباع و پيروان زيادى دارد و خانهء او براى پيروانش حكم كعبه را پيدا كرده است . به طورى كه در يكى از كتابهاى عربى خواندم ، او معشوقهاى داشته است و جريان از اين قرار بوده كه شوهر آن زن به حبس ابد محكوم مىشود و بعد او عاشق آن زن مىشود و قبل از اينكه به وصال او برسد ، وى مىميرد و تا آخر عمر هم او را فراموش نمىكند . و مىگويند اساساً از همين جا از دنياى عقل به دنياى دل و احساسات رو آورد ، و بعد هم كارش منتهى شد به اينكه
هامش
( 1 ) افتادگى از متن پياده شده از نوار است .