تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
شود ، بدون آنكه مسئلهء
هو الذى خلق لكم ما فى الارض جميعا
« 1 » ( هرچه در زمين است براى انسان آفريده شده است ) در ميان بيايد ، بدون آنكه
نفخت فيه من روحى
« 2 » در ميان بيايد كه خدا از روح خود يعنى يك چيزى نه از اين جهان بلكه از جهان ديگر در او دميده است ، يعنى او مظهرى از الوهيت است ؛ نه ، ديگر اينها به ميان نيايد و حتى در جنبه‌هاى محرّكات انسانى ، انگيزه‌هاى درونى و محرّك انسان هم بحثى نشود ، ولى در عين حال انسان و شعور انسان امورى مقدس و محترم باشند . الآن هم شما مىبينيد هركس تابع هر مكتبى هست ، مىگويد : من طرفدار صلحم ، طرفدار آزادى هستم ، بشردوست هستم ، طرفدار عدالتم ، طرفدار حق هستم ، طرفدار حقوق بشر هستم . حتى اعلاميهء حقوق بشر اصلًا با اين عبارت شروع مىشود : « احترام به حيثيت ذاتى بشر » ؛ يعنى مىخواهند براى بشر يك حيثيت ذاتى قابل احترام و تقديس قائل بشوند كه بعد تعليم و تربيت‌ها بر اين اساس باشد ، به طورى كه بنده جنابعالى را داراى يك حيثيت ذاتى قابل احترام و تقديس بدانم تا به قداست ذاتى شما ايمان پيدا كنم و به موجب اين ايمان با اينكه مىتوانم به حقوق شما تجاوز كنم ، چنين نكنم و شما هم در وجود من يك چنين قداست ذاتى قائل باشيد و با اينكه مىتوانيد به حقوق من تجاوز كنيد ولى آن ايمان شما به اين قداست ذاتى باعث بشود كه شما به حقوق من ، به آزاديهاى من تجاوز نكنيد . بسيارى از كسانى كه طالب فلسفهء بشردوستى هستند ، فلسفه‌اى بر غير اساس معيارهاى سابق مىخواهند . معذلك همين جاست كه اشكال عمده و مهم پيش مىآيد و تناقض بزرگ در زندگى و بلكه در فكر و منطق بشر امروز به وجود مىآيد ، منطقى كه ابداً نمىتواند پايه داشته باشد .

صلح كل

گمان نمىكنم از مردم محقق دنيا باشد كسى كه انساندوستى را به آن مفهومى تشريح كند كه به آن « صلح كل » گويند . البته هستند در ميان افراد عامى و عادى كه تا صحبت بشريت و انساندوستى پيش مىآيد ، مىگويند : آقا ! همه بشرند ، بنابراين در
هامش
( 1 ) بقره / 29 . ( 2 ) حجر / 29 ، ص / 72 .