تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
مىداند : منِ خدا كه خودم خلّاقم ، قسمتى از خلّاقيتم را به تو تفويض كردم ، به عهدهء تو گذاشتم ، تو بايستى انجام بدهى ، تو مظهر فعاليت و خلاقيت منى .

سعادت و لذت انسان

مسئلهء ديگر دربارهء انسان ، مسئلهء سعادت و لذت انسان است . اين را هم به‌طور اجمال و اشاره برگزار مىكنم : . انسان دنبال لذت مىرود . طبعاً لذتها را از كجا بايد جستجو كند ؟ آيا لذت را از بيرون بايد جستجو كند يا از درون ، و يا هم از بيرون و هم از درون ، و به چه نسبتى ؟ بسيارى از اشخاص كه كانون لذت را در بيرون از وجود خودشان جستجو مىكنند و دائماً دنبال اين هستند كه به خيال خودشان از زندگى كام بگيرند ، همانها هستند كه خودشان را به عنوان يك انسان نمىشناسند ؛ يعنى خود را به عنوان كانون اصلى لذت و بهجت - كه از درون خود انسان برمىخيزد - نمىشناسند . كِيف را از كجامى خواهد جستجو كند ؟ از جام مى ، از كاباره . چه خوب مىگويد ملّاى رومى در داستان آن مردى كه ميخواره‌اى را امر به معروف و نهى از منكر مىكرد ؛ خطاب به آن مرد ميخواره گفت :
اى همه هستى چه مىجويى عدم * وى همه دريا چه خواهى كرد نم
تو خوشى و خوب و كان هر خوشى * تو چرا خود منّت باده كشى
تا آنجا كه مىگويد : « جوهر است انسان و چرخ او را عَرَض » و اشعار ديگرى از اين قبيل دارد . البته اينكه انسان اشياء خارج را به كلى رها كند و مكتب افراطى هندى را پيش بگيرد و بگويد اساساً تمام لذتها را از درون بايد جستجو كرد ، درست نيست . شايد در بعضى اشعار مولوى اين اغراق و مبالغه باشد ، مثل آنجا كه مىگويد :
راه لذت از درون دان نز برون * احمقى دان جستن از قصر و حصون
آن يكى در كنج زندان مست و شاد * وان يكى در باغ ترش و بىمراد
مقصودش رها كردن اشياء خارج نيست . مقصودش اين است كه انسان اگر لذت مىخواهد ، نبايد بپندارد كه تمام لذتها را در ماديات بيرون از وجود خودش مىتواند پيدا كند . كانون اصلى لذت در وجود خودش است ، يا لااقل بايد توازنى ميان ايندو برقرار باشد .