جهاد فى سبيل اللَّه سبقت مىگرفتند ، نفى نمىكند كه هم درجهء مجاهدين فى سبيل اللَّه باشند . اين مسئله در جاى خود درست است .
وقتى اميرالمؤمنين از صفّين مراجعت مىكرد ، شخصى خدمت ايشان عرض كرد : يا اميرَالمؤمنين ! دوست داشتم برادرم هم همراه ما و در ركاب شما بود و به فيض درك ركاب شما نائل مىشد . حضرت فرمود : بگو نيتش چيست ؟ در دلش چيست ؟ تصميمش چيست ؟ آيا اين برادر تو معذور بود و نتوانست بيايد ، يا معذور نبود و نيامد ؟ اگر معذور نبود و نيامد ، بهتر همان كه نيامد و اگر معذور بود و نيامد ولى دلش با ما بود ، ميلش با ما بود و تصميم او اين بود كه با ما باشد ، پس با ما بوده .
گفت : بله يا اميرالمؤمنين ! اينطور بود . فرمود : نه تنها برادر تو با ما بوده ، بلكه با ما بودهاند افرادى كه هنوز در رحمهاى مادرانند ، با ما بودهاند افرادى كه هنوز در اصلاب پدرانند . تا دامنهء قيامت اگر افرادى پيدا شوند كه واقعاً از صميم قلب ، نيت و آرزويشان اين باشد كهاى كاش على را درك مىكردم و در ركاب او مىجنگيدم ، ما آنها را جزء اصحاب صفّين مىشماريم .
انتطار ظهور يعنى چه ؟ افْضَلُ الْاعْمالِ انْتِظارُ الْفَرَجِ « 1 » يعنى چه ؟ بعضى خيال مىكنند اينكه افضل اعمال انتظار فرج است ، به اين معناست كه انتظار داشته باشيم امام زمان ( عجّل اللَّه تعالى فرجه ) با عدهاى كه خواص اصحابشان هستند يعنى سيصد و سيزده نفر و عدهاى غيرخواص ظهور كنند ، بعد دشمنان اسلام را از روى زمين بردارند ، امنيت و رفاه و آزادى كامل را برقرار كنند ، آن وقت به ما بگويند بفرماييد ! ما انتظار چنين فرجى را داريم و مىگوييم افضل اعمال هم انتظار فرج است ! ( يعنى بگير و ببند ، بده به دست من پهلوان ! ) نه ، انتظار فرج داشتن يعنى انتظار در ركاب امام بودن و جنگيدن و احياناً شهيد شدن ، يعنى آرزوى واقعى و حقيقى مجاهد بودن در راه حق ، نه آرزوى اينكه تو برو كارها را انجام بده ، بعد كه همهء كارها انجام شد و نوبت استفاده و بهره گيرى شد آن وقت من مىآيم ! مانند قوم موسى كه اصحاب پيغمبر گفتند : يا رسولَ اللَّه ! ما مانند قوم موسى نيستيم . ( بنى اسرائيل وقتى به نزديك فلسطين كه عَمالقه در آنجا بودند رسيدند و ديدند يك عده مردان جنگى در آنجا هستند ، گفتند : موسى !
فاذهب انت و ربك فقاتلا انا هاهنا
هامش
( 1 ) منتخب الاثر ، ف 10 ، ب 2 ، ح 5 .