مىدهد و فرياد مىكشد : « هَلْ مِنْ مُبارز ؟ » مسلمانان كه سابقهء اين مرد را مىدانستند ، احدى جرأت نمىكند پا به ميدان بگذارد چون مىدانستند رفتن همان و كشته شدن همان . رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : چه كسى به ميدان اين مرد مىرود ؟ احدى از جا تكان نخورد جز جوانى بيست و چند ساله كه على عليه السلام بود ، فرمود : يا رسول اللَّه ! من . فرمود : نه ، بنشين . بار ديگر اين مرد فرياد كشيد : « هَلْ مِنْ مُبارزٍ ؟ » احدى جز على عليه السلام از جا تكان نخورد . پيغمبر فرمود : على جان فعلًا بنشين . دفعهء سوم يا چهارم كه مبارز طلبيد ، عمر بن خطّاب براى اينكه عذر مسلمانان را بخواهد گفت : يا رسولَ اللَّه ! اگر كسى جواب نمىگويد عذرش خواسته است . اين شخص غولى نيست كه كسى بتواند با او برابرى كند . يك وقت در سفرى ، دزد به قافلهء ما حمله كرد ، او يك كره شتر را به عنوان سپر روى دستش بلند كرد . با اين غول كه يك انسان نمىتواند بجنگد . بالأخره على عليه السلام مىآيد و چنين قهرمانى را به خاك مىافكند ، يعنى بزرگترين قهرمانيها ، و روى سينهء او مىنشيند . مىخواست سر اين قهرمان را از بدن جدا كند .
او خدو انداخت بر روى على * افتخار هر نبى و هر ولى
از شدت عصبانيتى كه داشت ، آب دهان به صورت مبارك على عليه السلام انداخت .
على عليه السلام از روى سينهء او بلند مىشود ، مدتى قدم مىزند ، بعد مىآيد مىنشيند .
عمروبن عبدود مىگويد : چرا رفتى و چرا آمدى ؟ مىفرمايد : تو به صورت من آب انداختى ، احساس كردم كه ناراحت و عصبانى شدم . ترسيدم درحالى كه دارم سر تو را از بدن جدا مىكنم عصبانيت من در كارم دخالت داشته باشد و آن هواى نفس است . « من تيغ از پى حق مىزنم » ، نمىخواهم در كارم غير خدا دخالتى داشته باشد . اين را مىگويند قهرمان ، مجاهد و شجاع .
تفسير انحرافى
پس ، تعبير ديگر از هجرت ، دورى گزيدن از شهر گناه و تعبير ديگر از جهاد ، مبارزه با غول نفس است . آيا اين تعبير درست است يا نه ؟ اين تعبير به نوعى درست است ، اما تفسير انحرافى هم شده است . جملهءالْمُهاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّيِّئاتِ و نيز جملهء الُمجاهِدُ مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ را اولياء دين گفتهاند ، بلكه پيغمبر اكرم فرمود جهاد اكبر جهاد با نفس است . ولى اشتباه و انحراف در اين است كه بعضى به بهانهء اينكه هجرت همان