هجرت از گناهان و جهاد همان جهاد با نفس است ، هجرت جسمانى و ظاهرى و جهاد با دشمن خارجى را بوسيدند و كنار گذاشتند [ و گفتند ] به جاى آنكه در مواقعى كه لازم مىشود ، خانه و زن و بچه را رها كنيم ، خويشاوندان و پدر و مادر را رها كنيم ، شهر و ديار را رها كنيم و آوارهء شهرها شويم ، در خانه مىنشينيم و گناهان را رها مىكنيم ، پس ما هم مهاجر مىشويم . ديگرى گفت : ما هم به جاى آنكه زحمت مجاهده در راه خدا با دشمنان دين را متحمل شويم ، در خانه مىنشينيم ، سر به جيب مراقبت فروبرده با نفس خود جهاد مىكنيم و از آنها هم بالاتريم ! هجرت به معنى هجرت از سيّئات و جهاد به معنى جهاد با نفس را بهانهاى براى نفى هجرت و جهاد ديگر قرار دادند . اشتباه است .
اسلام دو هجرت دارد نه يك هجرت ، اسلام دو جهاد دارد نه يك جهاد . هر وقت يكى را به بهانهء ديگرى نفى كرديم ، از تعليمات اسلام منحرف شدهايم . اولياء دين ما ( رسول اكرم ، على عليه السلام ، ائمهء اطهار ) مهاجر بودند به هر دو جنبهء مهاجرت ، و مجاهد بودند به هر دو جنبهء مجاهدت . اساساً از نظر معنوى و روحانى هم يك درجاتى هست كه آن درجات را جز از همين پلكان نمىشود بالا رفت . امكان ندارد كه انسانى ميدان جهاد را نديده باشد ولى درجهء مجاهد را پيدا كند و يا انسانى هجرت نكرده باشد ولى درجهء مهاجر را پيدا كند .
روان انسان اينطور است ؛ بعضى عوامل هستند كه تا انسان كلاس آن را طى نكند آن پختگى مخصوصى را كه بايد پيدا كند ، پيدا نمىكند . مثلًا ازدواج از نظر اسلام از چند جنبه مقدس است . بر خلاف مسيحيت كه تجرّد در آن تقدس دارد ، در اسلام تأهّل تقدس دارد . چرا اسلام براى تأهل تقدس قائل است ؟ يكى از موارد تقدسش جنبهء تربيتى روح انسان است . يك نوع پختگى و يك نوع كمال براى روح انسان هست كه جز به وسيلهء تأهل پيدا نمىشود . يعنى اگر يك مرد يا يك زن تا آخر عمر مجرّد بماند ولو اينكه تمام عمرش را رياضت بكشد ، نماز بخواند ، روزه بگيرد ، به مراقبه و مجاهدهء با نفس بگذراند ، در عين حال يك نوع خامى در روح اين آدم مجرد هست و علتش اين است كه متأهّل نشده است ؛ چه زنِ مجرّد باشد چه مرد مجرّد . اين است كه اسلام تأهل را سنت مىداند و يكى از جهات آن تأثير در تربيت و پختگى روح انسان است . ممكن است بعضى اشخاص بگويند ما اگر متأهل نيستيم ولى بالأخره به حال عزوبت باقى نمىمانيم . نه ، مسئلهء تأهل ، اختيار همسر
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 595
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٩٥