جهاد با نفس
مانند همين تعبير در باب جهاد است : الُمجاهِدُ مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ مجاهد كسى است كه با نفس خود جهاد كند . مجاهد كسى است كه در مبارزهء درونى كه هميشه در همهء انسانها وجود دارد ( از يك طرف نفس و از طرف ديگر عقل ) بتواند با نفس امّارهء خود ، با هواهاى نفسانى خود مبارزه كند . اميرالمؤمنين مىفرمايد : اشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبَ هَواهُ شجاعترين مردم كسى است كه بر هواى نفس خود پيروز شود . شجاعت اساسى آن است .
يك روز رسول خدا صلى الله عليه و آله در مدينه عبور مىكرد . جوانان مسلمان را ديد كه سنگى را به عنوان وزنه بردارى بلند مىكنند ، زورآزمايى مىكنند براى اينكه ببينند چه كسى وزنه را بهتر بلند مىكند . رسول خدا همان جا بهره بردارى كرد ، فرمود : آيا مىخواهيد من قاضى و داور شما باشم ، داورى كنم كه قويترين شما كداميك از شماست ؟ همه گفتند : بله يا رسول اللَّه ، چه داورى از شما بهتر ! فرمود : احتياج ندارد كه اين سنگ را بلند كنيد تا من بگويم چه كسى از همه قويتر است ؛ از همهء شما قويتر آن كسى است كه وقتى به گناهى ميل و هوس شديد پيدا مىكند ، بتواند جلوى هواى نفس خود را بگيرد . قويترين شما كسى است كه هواى نفس ، او را وادار به معصيت نكند . مجاهد كسى است كه با نفس خود مبارزه كند . شجاع آن كسى است كه از عهدهء نفس خويش برآيد .
داستان معروفى دربارهء پورياى ولى - كه يكى از پهلوانان دنياست و ورزشكاران هم او را مظهر فتوّت و مردانگى و عرفان مىدانند و مرد عارف پيشهاى بوده « 1 » - نقل مىكنند كه يك روز به كشورى سفر مىكند تا با پهلوان درجهء اول آنجا
هامش
( 1 ) البته در ورزشهاى امروز اين معنويات از بين رفته است . درگذشته ورزشكارها على عليه السلام را مظهر قهرمانى و پهلوانى مىدانستند . حالا هم تا اندازهاى در ميان بعضيها هست . على عليه السلام در هر دو جبهه قهرمان است ؛ هم در ميدان جنگ كه با انسانها مىجنگيد و هم در ميدان مبارزهء با نفس .
وقت خشم و وقت شهوت مرد كو ؟ .
طالب مردى چنينم كو به كو .
اين بود كه هميشه پهلوانى و قهرمانى با يك فتوت ، مردانگى ، شجاعت معنوى و مبارزهء با هواى نفس و اسير هواى نفس نبودن توأم بود ؛ يعنى آن كه قهرمان بود ، آنجا كه چشمش به نامحرم مىافتاد ديگر خيره نمىشد به ناموس مردم نگاه كند ، روح قهرمانى به او اجازه نمىداد كه نگاه كند . قهرمان زنا نمىكرد ، قهرمانىاش به او اجازهء زنا نمىداد . قهرمان شراب نمىخورد ، قهرمانىاش به او اجازه نمىداد شراب بخورد . قهرمان دروغ نمىگفت ، قهرمانىاش به او اجازهء دروغ گفتن نمىداد . تهمت نمىزد ، قهرمانى به او اجازه نمىداد . قهرمان تملّق و چاپلوسى نمىكرد ، قهرمانى به او اجازه نمىداد .
قهرمان ، شجاع ، انسان قوى فقط كسى نيست كه يك وزنهء سنگين ، يك سنگ ، يك هالتر يا آهنى را بلند كند ؛ عمده اين است كه از عهدهء نفس امّاره برآيد .