تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
صاحبانشان پس داد يا لااقل استرضاء كرد ، حقوق الهى را ادا كرد ، جبران مافات كرد . پس اين هم مهاجر است يعنى از سيّئات و گناهان دورى گزيد . در زمان امام موسى كاظم عليه السلام مردى در بغداد بود به نام بُشر ؛ از رجال و اعيان و عيّاشان بغداد بود . يك روز حضرت موسى بن جعفر ( سلام اللَّه عليه ) از جلوى درب خانهء اين مرد مىگذشت . اتفاقاً كنيزى از خانه بيرون آمده بود براى اينكه زباله‌هاى خانه را بيرون بريزد . در همان حال صداى تار از آن خانه بلند بود . معلوم بود كه ميخوارگان در آنجا مشغول ميخوارگى و خوانندگان و آوازه خوانان مشغول آوازخوانى هستند . امام از آن كنيز به طعن و استهزاء پرسيد : اين خانه ، خانهء كيست ؟ آيا صاحب اين خانه بنده است يا آزاد ؟ كنيز تعجب كرد ، گفت : آيا نمىدانى ؟ خانهء بُشر ، يكى از رجال و اعيان است . او مىتواند بنده باشد ؟ ! معلوم است كه آزاد است ! فرمود : آزاد است كه اين سر و صداها از خانه‌اش بيرون مىآيد ؛ اگر بنده بود كه اوضاع اين‌طور نبود . امام اين جمله را فرمود و رفت . اتفاقاً بشر منتظر بود كه اين كنيز برگردد . چون او دير برگشت ، از او پرسيد : چرا دير آمدى ؟ گفت : مردى كه علائم صالحان و متقيان در سيمايش بود و آثار زهد و تقوا و عبادت از او پيدا بود ، از جلوى درب خانه عبور مىكرد ، چشمش كه به من افتاد سؤالى كرد ، من هم به او جواب دادم . گفت : چه سؤالى كرد ؟ گفت : او پرسيد صاحب اين خانه آزاد است يا بنده ؟ من هم گفتم آزاد است . او چه گفت ؟ او هم گفت : بله كه آزاد است ، اگر آزاد نبود كه اين‌طور نبود ! همين كلمه ، اين مرد را تكان داد . گفت : كجا رفت ؟ كنيز گفت : از اين طرف رفت . بشر مجال اينكه كفش به پا كند پيدا نكرد ؛ پاى برهنه دويد و خود احساس كرد كه اين مرد بايد امام كاظم ( سلام اللَّه عليه ) باشد . خود را خدمت امام رساند و به دست و پاى ايشان افتاد و گفت : آقا ! از اين ساعت مىخواهم بنده باشم ، بندهء خدا باشم . اين آزادى ، آزادى شهوت است و اسارت انسانيت . من چنين آزادىاى را كه آزادى شهوت باشد ، آزادى دامن باشد ، آزادى تخيّل باشد ، آزادى جاه و مقام باشد و آن كه اسير است عقل و فطرت من باشد ، نمىخواهم . مىخواهم از اين ساعت بندهء خدا و از غير خدا آزاد باشم . همان لحظه به دست امام توبه كرد ؛ يعنى در همان لحظه از گناهان دورى جست ، كناره گيرى كرد ، تمام وسايل گناه را بدور ريخت و به گناهان پشت و به طاعت رو كرد ( الْمُهاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّيِّئاتِ ) . پس اين هم مردى است مهاجر ، چون از گناهان هجرت كرد .