تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
پس قضيه چيست ؟ . معنى عصمت ، آن نهايت درجهء ايمان است . ايمان به هر اندازه كه زيادتر باشد ، خدا بيشتر به ياد انسان است . مثلًا فرد بىايمان يك روز تمام مىگذرد ، يك هفته مىگذرد ، يك ماه مىگذرد ، چيزى كه به يادش نمىافتد خداست . اين شخص ، غافل مطلق است . بعضى از افراد اين‌جور هستند كه گاهى از اوقات به ياد خدا مىافتند ، فكر مىكنند كه ما خدايى داريم ، اين خدا بالاى سر ماست ، خدا مىبيند ، ولى همين يك لحظه خدا در ذهنش مىآيد ، بعد دو مرتبه فراموش مىكند ، گويى اساساً خدايى نيست . ولى بعضى از افراد كه ايمانشان بيشتر است ، گاهى در حال غفلتند و گاهى در حال حضور . وقتى كه در حال غفلتند ، معصيت از آنها صادر مىشود اما وقتى كه در حال حضور هستند قهراً معصيت از آنها صادر نمىشود ، چون در حالى كه توجه به خدا دارند امكان ندارد معصيت كنند ( لا يَزْنِى الزّانى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ ) « 1 » . در حالى كه ايمان واقعاً در روح انسان هست و حضور دارد ، انسان معصيت نمىكند . حال اگر ايمان انسان به حد كمال رسيد به طورى كه انسان دائم الحضور شد يعنى هميشه خدا در دل او حاضر بود ، اصلًا غفلت به او دست نمىدهد ، هر كارى را كه مىكند در عين حال به ياد خداست . قرآن مىگويد :
رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله
« 2 » مردانى كه معامله ، خريد و فروش ، تجارت ، آنها را از ياد خدا هرگز بازنمى دارد . نمىگويد مردانى كه تجارت نمىكنند . اسلام نيامده است كه به مردم بگويد معامله نكنيد ، تجارت نكنيد ؛ برعكس تشويق كرده است كه كار كنيد ، كسب كنيد ، معامله كنيد ، تجارت كنيد . مىفرمايد مردانى كه خريد و فروش مىكنند ، تجارت مىكنند ، كسب مىكنند ، مشاغل زندگى دارند ولى در حالى كه همهء اينها را دارند ، آنى هم از خدا غافل نيستند ؛ پشت ترازوى عطّارى و بقّالى خودش است و دائماً هم مشغول حرف زدن و مكالمه و جنس تحويل دادن و پول گرفتن است ، اما چيزى را كه هرگز فراموش نمىكند خداست ، خدا هميشه در ذهنش هست . اگر كسى دائم الحضور باشد ، هميشه خدا در نظرش باشد ، طبعاً هيچ وقت گناه نمىكند . البته ما يك چنين دائم الحضورى غير از معصومين عليهم السلام نداريم . معصومين يعنى
هامش
( 1 ) وسائل ، ج 1 / ص 24 ، ص 14 . ( 2 ) نور / 37 .