تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
است ؟ گفت : يك چنين قضيه‌اى دارم . گفت : بيا من حلش مىكنم ؛ بچه را بده به من ، من متكفّل او مىشوم ؛ غافل از اينكه على عليه السلام نمىخواهد اقرار چهارم را از او بگيرد . يك وقت ديدند اين زن با بچه و عمرو بن حريث برگشت : « يا اميرَالمؤمنين ! طَهِّرْنى » من زنا كرده‌ام ، تكليف بچه‌ام هم روشن شد ، اين مرد قبول كرده كه او را بزرگ كند ، مرا پاكيزه كن . اميرالمؤمنين ناراحت شد كه چرا قضيه به اينجا كشيد . اين نيروى ايمان و مذهب است كه در عمق وجدان انسان چنگ مىاندازد و انسان را تسليم عدالت و اخلاق مىكند . عبادت براى اين است كه حيات ايمانى انسان تجديد بشود ، تازه بشود ، طراوت پيدا كند ، قوّت و نيرو بگيرد . به هر اندازه كه ايمان انسان بيشتر باشد ، بيشتر به ياد خداست و به هر اندازه كه انسان به ياد خدا باشد كمتر معصيت مىكند . معصيت كردن و نكردن داير مدار علم نيست ، داير مدار غفلت و تذكر است . به هر اندازه كه انسان غافل باشد يعنى خدا را فراموش كرده باشد ، بيشتر معصيت مىكند و به هر اندازه كه خدا بيشتر به يادش بيايد كمتر معصيت مىكند .

معنى عصمت

شنيده‌ايد كه پيغمبران و ائمّه معصومند . از شما مىپرسند اينكه پيغمبران يا ائمّه معصومند يعنى چه ؟ مىگوييد اينها هرگز گناه نمىكنند . درست است ، معنايش همين است . ولى بعد ، از شما مىپرسند چرا گناه نمىكنند ؟ اين چرا را دو جور ممكن است جواب بدهيد . يكى اينكه پيغمبران و ائمّه از آن جهت معصومند و گناه نمىكنند كه خداوند به قهر و قصد مانع گناه كردنشان است ، يعنى هر وقت مىخواهند گناه كنند خداوند مانع مىشود و جلويشان را مىگيرد . اگر معنى عصمت اين باشد ، فضيلت و كمالى نيست . بنده و شما هم اگر اين‌جور باشد كه هر وقت بخواهيم معصيت كنيم يك قوّه‌اى از خارج جلوى ما را بگيرد ، مانع و مزاحم بشود و حائل ميان ما و گناه گردد ، قهراً معصيت نمىكنيم . پس آنها چه فضيلتى بر ما دارند ؟ ! در چنين صورتى فرقشان با ما فقط اين خواهد بود كه آنها بندگانى هستند كه خدا نسبت به آنان تبعيض قائل شده است ؛ وقتى كه آنها مىخواهند معصيت كنند جلويشان را مىگيرد ، ولى ما كه مىخواهيم معصيت كنيم جلوى ما را نمىگيرد . نه ، اشتباه است . اينكه آنها معصومند به اين معنى نيست كه آنها مىخواهند معصيت كنند ولى خدا مانع مىشود !
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 519 | مرتضى مطهرى