در دنبالهء آيه مىگويد :
ذلك مثلهم فى التوراة و مثلهم فى الانجيل كزرع اخرج شطاه فآزره فاستغلظ فاستوى على سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الكفار
« 1 » در تورات و انجيل ، اينها با اين صفت ياد شدهاند ، دربارهشان گفته شده است كه چنين امّتى به وجود مىآيد . به اين شكل تجسم پيدا كرده و توصيف شدهاند كه مثَلشان مثَل يك زراعت است ، مثَل يك گندم است كه در زمين كشت مىشود و بعد ، چون زنده است ، از زمين مىرويد . در آغاز برگ نازكى بيرون مىدهد ولى تدريجاً اين برگ درشتتر مىشود و استحكام پيدا مىكند ، آنچنان كه كم كم به صورت يك ساقهء كلفت درمىآيد . بعد به شكلى درمىآيد كه روى پاى خودش مىايستد درحالى كه قبلًا برگى بود افتاده روى زمين و از خود استقلال نداشت . آنچنان رشد مىكند كه همهء كشاورزان را ، همهء متخصصان انسان شناسى را به حيرت درمىآورد كه چه ملت رشيدى ، چه ملت بالندهاى ، چه ملت در حال رشدى ! البته ملتى كه هم
اشداء على الكفار
باشد ، هم
رحماء بينهم
، هم
ركعا سجدا
و هم
يبتغون فضلا من الله و رضوانا
، قطعاً اينجور است . حالا بگوييد چرا ما مسلمين اينقدر درحال انحطاط هستيم ؟
چرا اينقدر توسرى خور و بدبخت هستيم ؟ اصلًا كداميك از اين خصايص در ما هست ، و اين چه توقّعى است ؟ ! .
ما با اينكه صددرصد اعتراف داريم كه اسلام دين اجتماعى است و دستورات آن حاكى از اين است ، ولى اينها سبب نمىشود كه ما عبادت و دعا و ارتباط با خدا را تحقير كنيم ، كوچك بشماريم ، نماز را كوچك بشماريم .
سبك شمردن نماز
يكى از گناهان ، استخفاف نماز يعنى سبك شمردن نماز است . نماز نخواندن يك گناه بزرگ است ، و نماز خواندن اما نماز را خفيف شمردن ، استخفاف كردن ، بى اهميت تلقى كردن گناه ديگرى است . پس از وفات امام صادق عليه السلام ابوبصير آمد بهامّ حميده تسليتى عرض كند . امّ حميده گريست . ابوبصير هم كه كور بود گريست .
بعدامّ حميده به ابوبصير گفت : ابوبصير ! نبودى و لحظهء آخر امام را نديدى ؛ جريان عجيبى رخ داد . امام در يك حالى فرو رفت كه تقريباً حال غشوهاى بود . بعد
هامش
( 1 ) فتح / 29 .