شديد ، محكم مثل سدّ اسكندر ، آهنين .
در ميان خودشان ، با مسلمانها چطور ؟
رحماء بينهم
مهربان ، دوست و صميمى . باز وقتى مىرويم سراغ مقدسهاى خودمان ، چيزى كه در وجود اينها نمىبينيم صميميت و مهربانى نسبت به ديگران است ؛ هميشه اخم كرده و عبوسند ، با احدى نمىجوشند ، با احدى نمىخندند ، به احدى تبسم نمىكنند ، بر سر همهء مردم دنيا منت دارند . اينها مسلمان نيستند ، خودشان را به اسلام بستهاند . اين هم خصوصيت دوم .
آيا همين ديگر كافى است ؟ شدت در مقابل كفار و مهربانى و صميميت نسبت به مسلمين ، براى مسلمان بودن كافى است ؟ نه .
تراهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا
« 1 » در عين حال همين فرد شديد در مقابل بيگانه ، و صميمى و مهربان در ميان خوديها و با مسلمانان را وقتى در محراب عبادت مىبينى ، در ركوع ، در سجود ، در حال دعا و در حال عبادت و مناجات ،
ركعا سجدا
عبادتش است ،
يبتغون فضلا من الله و رضوانا
دعايش است . البته نمىخواهم ميان دعا و عبادت مرز قائل بشوم . دعا عبادت است و عبادت هم دعا ، اما گاهى يك عمل صرفاً دعاى خالص است يعنى عبادتى است كه فقط دعاست ولى عبادت ديگرى دعا و غير دعا در آن مخلوط است مثل نماز ، و يا عبادت ديگرى اساساً دعا نيست مثل روزه .
سيماهم فى وجوههم من اثر السجود
« 2 » آنقدر عبادت مىكند كه آثار عبادت ، تقوا و خداپرستى در وجنات و چهرهاش پيداست ؛ هر كه به او نگاه كند ، در وجودش خداشناسى و ياد خدا را مىبيند ، او را كه مىبيند به ياد خدا مىافتد . در حديث است ( و شايد از رسول اكرم باشد ) كه حواريين عيسى بن مريم از او سؤال كردند : « يا روحَ اللَّه ! مَنْ نُجالِسُ » ما با چه كسى همنشينى كنيم ؟ فرمود : مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ وَ يَزيدُ فى عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ يَرْغَبُكُمْ فِى الْخَيْرِ عَمَلُهُ « 3 » با كسى بنشينيد كه وقتى او را مىبينيد به ياد خدا بيفتيد ( در سيما و وجنات او خداترسى و خداپرستى را بيابيد ) ، با آن كس كه علاوه بر اين ، سخن كه مىگويد از سخنش استفاده مىكنيد ، بر علم شما مىافزايد . وقتى به عملش نگاه مىكنيد ، به كار خير تشويق مىشويد . با چنين كسانى نشست و برخاست كنيد .
هامش
( 1 ) . فتح / 29 .
( 2 ) . فتح / 29 .
( 3 ) اصول كافى ج 4 ، كتاب فضل العلم ، باب « مجالسة العلماء و صحبتهم » .