مىرسد . اينجور كه معنى ندارد و قطعاً مقصود اين نيست ، چرا ؟ براى اينكه گذشته از دهها دليل عقلى كه در اينجا وجود دارد كه خدا با بندگان خودش فاصله ندارد و خدا مكان ندارد كه چنين فاصلهاى فرض بشود ، از نظر منطق قرآن و منطق اسلام هم ، يعنى منطق نقلى ، همانها كه به ما قرب و نزديكى به خدا را دستور دادهاند ، همانها كه زُلفاى عنداللَّه را به ما دستور دادهاند ، همانها كه به ما گفتهاند به خدا نزديك بشويد ، يكى از خدا دور است يكى به خدا نزديك است ، همان منطق گفته است خدا به همهء موجودات نزديك است ، خدا از هيچ موجودى دور نيست :
و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد
« 1 » ما از رگ گردن انسان به انسان نزديكتريم . آيهء ديگر :
و هو معكم اين ما كنتم
« 2 » هر جا كه شما باشيد خدا با شماست . خدا از هيچ موجودى دور نيست .
پس به اين معنا فاصله را كم كردن معنى ندارد . بله ، يك مطلب هست كه بعد عرض مىكنم . خدا به همهء مردم متساوياً نزديك است بلكه به همهء اشياء متساوياً نزديك است ولى اشياء متساوياً به خدا نزديك نيستند . اشياء احياناً از خدا دورند ولى خدا به همهء اشياء نزديك است كه اين هم رمزى دارد ، شايد بتوانم برايتان عرض كنم . به هر حال به آن معنا كه فاصلهء ميان دو شئ باشد و ما بخواهيم در اثر عبادت فاصلهء اين دو شئ را كم كنيم ، نيست .
پس آيا معنى دوم است ؟ يعنى قرب به خداوند نظير تقرّب به مقامات اجتماعى است ؟ و به عبارت ديگر تقرّب به خدا يك تعبير است كه ما به كار مىبريم ؟ يك مجاز است كه استعمال مىكنيم ؟ همينطور كه در محاورات اجتماعى خودمان چنين قرارداد كردهايم ؛ يك مطلبى كه واقعاً نزديك بودن نيست يعنى مورد عنايت بودن ، مورد لطف بودن ، مورد توجه بودن را قرب و تقرّب ناميدهايم ؟ بسيارى از افراد و حتى بسيارى از علما اينجور تصور مىكنند ، مىگويند معنى تقرّب به پروردگار همين است ، كه درنتيجه ، تعبير و مجاز است . اگر مىگوييم پيغمبر اكرم از همهء افراد ديگر بشر در نزد خدا مقربتر است ، يعنى بيشتر مورد عنايت و لطف خداست . بلاتشبيه ، نمىخواهم خدا را تشبيه كرده باشم . شما ممكن است چند
هامش
( 1 ) ق / 16 .
( 2 ) حديد / 4 .