تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
مىگوييم . مجلس گُل انداخته ، حالا كه مجلس گل انداخته است نه راز خودمان را مىتوانيم نگه داريم نه راز مردم را ؛ نمىتوانيم عيب پوش مردم باشيم ، نمىتوانيم از مردم غيبت نكنيم . . . « 1 » اختيار گوش خودمان را نداريم . هرچه كه گوشمان از آن خوشش بيايد ، مثلًا از غيبت خوشش مىآيد ما هم تسليم هستيم ، از لهو و لعب خوشش مىآيد ما هم تسليمش هستيم . اختيار دستمان را نداريم . اختيار پاى خودمان را نداريم . اختيار غضب خودمان را نداريم . مىگوييم ( خود من يكى از آن اشخاص هستم ) آقا ديگر عصبانى شدم ، هرچه به دهانم آمد گفتم . عصبانى شدم يعنى چه ؟ ! عصبانى شدم يعنى من يك آدمى هستم كه مالك نفس خودم نيستم ، همين قدر كه عصبانى شدم اختيار من ديگر دست اوست ، هرچه كه به دهانم مىآيد چون عصبانى هستم مىگويم . آن ديگرى مالك شهوت خودش نيست . آيا نبايد انسان مالك نفس خودش باشد ؟ اصلًا تا ما مالك نفس خودمان نباشيم آيا مىتوانيم مسلمان باشيم ؟ نه ، مسلمان بايد مالك نفس خودش باشد .

دومين درجه : مالك خاطرات نفس بودن

تازه من تا اين درجه گفتم . يك درجه برويم بالاتر ، مالك خاطرات نفس خودمان ، خاطرات ضمير خودمان [ باشيم . ] اين مسئله را كاملًا توجه بفرماييد . همانهايى از ما كه مالك چشم خودمان هستيم ، مالك زبان خودمان هستيم ، اراده‌مان قوى است ، مالك دست خودمان هستيم ، مالك پاى خودمان هستيم ، مالك شهوت خودمان هستيم ، مالك عصبانيت خودمان هستيم ، مالك يك موضوعى نيستيم ؛ هيچ كدام از همين افرادى كه اينجا نشسته‌ايم ( شايد در اينجا اولياء اللَّه باشند ، من نمىدانم ) مالك خاطرات ذهنى و خاطرات نفسانى خودمان نيستيم . يعنى چه ؟ يعنى اين تداعى معانىاى كه در ذهن ما رخ مىدهد بدون اينكه اختيارش دست ما باشد . از اين شاخ مىرود به آن شاخ ، از آن شاخ مىرود به آن شاخ ، . . . قوهء خيال ما حكم يك گنجشك را دارد . گنجشك را بالاى درخت ديده‌ايد ، مىرود روى اين شاخه ، فوراً مىرود روى شاخهء ديگر و باز مىپرد روى شاخهء ديگر . قوهء خيال ما دائماً از اين شاخه به آن شاخه مىپرد . به ما مىگويند خواهش مىكنم ده دقيقه تمركز ذهن براى
هامش
( 1 ) [ چند ثانيه‌اى از سخنرانى ضبط نشده است . ]