منزل و هدف و مقصدش ربوبيت است . ممكن است بگوييد يعنى چه ؟ آيا امام جعفر صادق خواسته بفرمايد كه عبوديت اولش بندگى است و آخرش خدايى ؟ آيا مىخواهد بگويد كه يك بنده از بندگى به خدايى مىرسد ؟ نه ، در تعبيرات ائمه هرگز چنين تعبيراتى نمىآيد . اهل عرفان براى اينكه مردم ديگر را دست بيندازند ، معانىاى كه در نظر مىگيرند با يك تعبيراتى مىگويند كه ديگران تكان بخورند و ناراحت بشوند . اين يك نوع قلقلك دادن به مردم است . مثلًا مولوى يا شبسترى چنين تعبيراتى دارند . شبسترى مىگويد :
مسلمانگر بدانستى كه بت چيست * يقين كردى كه دين در بت پرستى است
اين خيلى حرف عجيبى است ولى مقصود او غير از اين حرفهاست . يك مقصود صحيح دارد . با يك تعبيرى مىگويد كه به قول خودش زاهدنماها را قلقلك داده باشد . يك شعر معروفى هست كه به مولوى نسبت مىدهند ، نمىدانم در مثنوى هست يا نه ؛ مىگويد :
از عبادت مىتوان اللَّه شد * نِى توان موسى كليم اللَّه شد
خيلى عجيب است ! مىگويد از عبادت نمىشود موساى كليم اللَّه شد ولى از عبادت مىشود اللَّه شد . يعنى چه ؟ حال اين حديث را كه من برايتان معنى كنم معنى اين شعر هم واضح مىشود .
اصلًا معنى ربوبيّت يعنى تسلط ، خداوندگارى ، نه خدايى . فرق است ميان خداوندگارى و خدايى . خداوندگارى يعنى صاحب بودن ، صاحب اختيار بودن . در قضيهء اصحاب الفيل كه ابرهه آمد و مىخواست كعبه را خراب كند و غارت مىكردند ، شترهاى جناب عبدالمطّلب را هم كه در بيابان بود گرفته و با خودشان برده بودند . عبدالمطّلب رفت نزد ابرهه . قيافه و عظمت و شخصيت عبدالمطّلب خيلى ابرهه را گرفت به گونهاى كه با خود فكر كرد كه اگر اين مرد بزرگ شفاعت كند و از من بخواهد كه متعرض كعبه نشوم و آن را خراب نكنم خراب نمىكنم . ولى بر خلاف انتظار او عبدالمطّلب وقتى كه لب به سخن گشود فقط دربارهء شتران خودش صحبت كرد ، دربارهء كعبه يك كلمه هم صحبت نكرد . ابرهه تعجب كرد ، گفت من تو را خيلى آدم بزرگى حساب مىكردم ، من خيال كردم تو آمدهاى براى اينكه براى كعبه شفاعت كنى ، حالا مىبينم آمدهاى براى شترهاى خودت شفاعت مىكنى . او هم جواب خوبى داد ، گفت : « انَا رَبُّ الْابِلِ وَ لِلْبَيْتِ رَبٌّ » من خداوندگار