او مردى نبود كه به دربار هارون الرشيد برود . هارون الرشيد خيلى آرزو داشت فضيل بن عياض را ببيند ولى گفتند فضيل هرگز به دربار هارونى نمىآيد . هارون گفت فضيل اگر نمىآيد ما مىرويم . يك وقت رفت به سراغ فضيل . هارون است ، خليفهء مقتدرى است كه در دنيا كم پادشاهى آمده است كه سِعهء مُلكش به اندازهء او باشد . يكى از مقتدرترين سلاطين دنياست . مردى است فاسق و فاجر . مردى است كه شبها را تا صبح به شرابخوارى و به زدن و رقصيدن و اين حرفها بسر برده است .
آمد در حضور فضيل ، همين فضيل با چند جمله صحبت كردن [ او را منقلب كرد . ]
تمام كسانى كه آنجا حاضر بودند گفتند ديديم هارون در حضور فضيل كوچك و كوچك شد و اشكهاى او مثل باران جارى شد . نصيحت و موعظهاش مىكرد ، گناهانش را يك يك براى او شمرد . يك چنين مردى است فضيل بن عياض . او با اين حالتى كه در اين دوره پيدا كرد كه به اين درجه از تقوا و معرفت رسيد معاصر امام جعفر صادق عليه السلام است و زمان هارون يعنى زمان موسى بن جعفر عليه السلام را هم درك كرده است .
كتاب مصباح الشريعه كتابى است كه اين مرد مدعى است كه من رفتم خدمت امام صادق و مسائلى از امام سؤال كردم و امام اين جوابها را به من داد . بديهى است مردى اينچنين عارف و بامعرفت و باتقوا و زاهد وقتى نزد امام صادق برود ، خيلى فرق مىكند با فلان ساربان كه مثلًا مسألهاى از شكّيات مىخواهد بپرسد و نزد امام صادق مىرود . قهراً سؤالات او در يك سطح بالاتر است و جوابهاى امام هم از جوابهايى كه به ديگران مىدهد در يك سطح بالاتر است . طبعاً كتاب در يك سطح بالاترى قرار مىگيرد . مثلًا امام صادق در اين كتاب اسرار وضو و اسرار نماز را بيان مىكند .
حديثى از امام صادق عليه السلام
جملهاى كه محل شاهد من است در آن كتاب است و اين جمله را شايد كم و بيش در كتابهاى عرفانى ديده باشيد . امام صادق به فضيل فرمود : يا فُضَيلُ الْعُبودِيَّةُ جَوْهَرَةٌ كُنْهُهَا الرُّبوبِيَّةُ ( خيلى جملهء عجيبى است و از يك نظر جملهء زنندهاى هم هست . )
فضيل ! آيا تو مىدانى كه عبوديت چيست ؟ آيا مىدانى عبوديت چه گوهرى است ؟
عبوديت گوهرى است كه ظاهرش عبوديت است و كنه و نهايت و باطنش ، آخرين