روح عبادت ، ياد خدا
روح عبادت ياد پروردگار است . روح عبادت اين است كه انسان وقتى كه عبادت مىكند ، نمازى مىخواند ، دعايى مىكند و هر عملى كه انجام مىدهد ، دلش به ياد خداى خودش زنده باشد :
وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي
« 1 » . قرآن مىگويد نماز را به پا بدار ، براى چه ؟ براى اينكه به ياد من باشى . و در جاى ديگر قرآن كريم مىفرمايد :
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ
« 2 » . در اين آيه خاصيت نماز ذكر مىشود ، البته نماز حقيقى ، نماز واقعى ، نمازى كه با شرايط و آداب صحيح صورت گرفته باشد . مىفرمايد اگر واقعاً انسان نمازخوان باشد و نمازِ درست بخواند خود نماز جلو انسان را از كار زشت و منكرات مىگيرد . محال است كه انسان نماز درست و مقبول بخواند و دروغگو باشد . محال است كه انسان نماز صحيح و درست بخواند و دلش به طرف غيبت كردن برود . محال است كه انسان نمازخوان درست و صحيح باشد و شرافتش به او اجازه بدهد كه دنبال شراب برود ، دنبال فحشاء برود ، دنبال هر كار زشت ديگرى برود . اين ، خاصيت نماز است كه انسان را به سوى عالم نورانيت مىكشاند .
روايتى است از امام صادق عليه السلام كه در كتاب معروف مصباح الشريعه نقل شده است . ما كتابى داريم به نام « مصباح الشريعه » كه بسيارى از علماى بزرگ اين كتاب را معتبر مىدانندگو اينكه بعضى از علما مثل مرحوم مجلسى چندان معتبر نمىدانند به اعتبار اينكه مضامين آن يك سلسله مضامين عرفانى است . ولى كتاب معروفى است . مثل حاجى نورى ، سيد بن طاووس و ديگران از اين كتاب نقل مىكنند . در اين كتاب احاديث زيادى هست . مردى است به نام فضيل بن عياض ، معاصر با امام صادق عليه السلام . او ازمعاريف است . يكى از مردانى است كه دورانى از عمر خودش را به گناه و فسق و فجور و دزدى و سرقت و اين حرفها بسر برده است ، بعد يك انقلاب روحى عجيبى پيدا مىكند و تتمهء عمر خودش يعنى نيمى از آن را در تقوا و زهد و عبادت و در معرفت و حقيقت خواهى بسر مىبرد . داستان معروفى دارد . او يك دزد معروفى بود سر گردنه گير و خودش داستان خود را اينطور نقل مىكند ، مىگويد
هامش
( 1 ) طه / 14 .
( 2 ) عنكبوت / 45 .