تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
شبى خانه‌اى را در نظر گرفته بودم كه آن شب آن خانه را بزنم . ديوار بلندى داشت . از نيمهء شب گذشته بود . از ديوار بالا رفتم . به آن بالاى ديوار كه رسيدم و مىخواستم پايين بيايم ، در يكى از خانه‌هاى همسايه ( يا در بالاخانه ) مرد عابد و زاهد و باتقوايى ، از آن مردمى كه شبهاى خودشان را زنده نگه مىدارند ، اتفاقاً مشغول خواندن قرآن بود ، با يك آهنگ خوش و لحن بسيار زيبايى « 1 » . از قضا تا فضيل به بالاى ديوار رسيد ، مرد قارى قرآن و عابد به اين آيه رسيده بود :
أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ
« 2 » . عرب بود ، معنا را مىدانست . معنى آيه اين است : آيا نرسيده است آن وقتى كه دل مردم باايمان ، دل مردمى كه ادعاى ايمان مىكنند نرم بشود براى پذيرش ياد خدا ؟ قساوت قلب تا كى ؟ غفلت و بىخبرى تا كى ؟ خوابيدن تا كى ؟ حرام خوارى تا كى ؟ دروغگويى و غيبت كردن تا كى ؟ شرابخوارى و قماربازى تا كى ؟ معصيت تا كى ؟ اين صداى خداست ، مخاطبش هم ما مردم هستيم ، خدا دارد به ما مىگويد : اى بندهء من ، اى مسلمان ! آن وقتى كه اين دل تو مىخواهد براى ياد خدا نرم و خاضع و خاشع بشود كى مىخواهد برسد ؟ آنچنان اين مرد عابد اين آيه را خواند كه فضيل كه بالاى ديوار بود برايش چنين تجسم پيدا كرد : اين خداست كه اين بنده‌اش فضيل را مخاطب ساخته است ، مىگويد : فضيل ! دزدى و غارتگرى و چپاول تا كى ؟ تا آيه را شنيد ، تكانى خورد . يك وقت گفت خدايا همين الآن وقتش است ؛ و همان جا از ديوار پايين آمد ، توبه‌اى كرد توبهء نصوح ، توبه‌اى كه اين مرد را در رديف عُبّاد درجهء اول قرار داد . كارش به جايى رسيد كه تمام مردم در مقابل او خاضع بودند .
هامش
( 1 ) مىدانيد كه قرآن را با تجويد خواندن ( تجويد يعنى نيكوكردن ) يعنى با صحيح ادا كردن حروف و با آهنگ خوش ، آهنگى كه نه از الحان اهل فسق باشد ، با آهنگى متناسب با قرآن خواندن ، جزء سنتهاى قرآنى است و ائمهء اطهار ما خودشان در اين راه پيش قدم بودند . ما در روايات داريم امام باقر و امام سجاد با آواز بسيار خوش قرآن مىخواندند . صداى خواندنِ قرآنشان از درون منزلشان كه بلند مىشد عابرين كه از كوچهء پشت آن خانه مىگذشتند و صداى امام را مىشنيدند سر جاى خودشان ميخكوب مىشدند . ( در آن زمانها آب جارى در مدينه نبوده است و فقط از يكى دو جا آب برمىداشته‌اند . سقاها با مشك براى منازل آب مىبردند . ) احياناً اتفاق مىافتاد كه سقّاها با مشك آب درحالى كه به زحمت آن را مىكشيدند وقتى كه به آنجا مىرسيدند با اين بار سنگين مىايستادند تا اين صداى خواندن قرآن را بشنوند . اين مرد عابد زاهد طبق اين سنت قرآنى در آن دل شب بيدار بود ، زمزمهء قرآن مىكرد ، آيات قرآن را با يك آهنگ خوشى در اتاق خودش مىخواند . ( 2 ) حديد / 16 .