تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
براى آنها بازگو كن ، من سفارش ديگرى ندارم ، آنوقت اگر آنها پيغامى داشتند پيغامشان را براى من بياور . او رفت و سفرش را انجام داد و بعد براى اينكه پيغام طوطى را رسانده باشد رفت در جنگلى كه طوطى خيلى زياد بود و در مقابل طوطيها ايستاد و حرفش را زد كه بله من طوطىاى دارم اينچنين و وضعش اين‌طور است و من يك قفسى اين گونه برايش تهيه كرده‌ام و وقتى خواستم بيايم چنين پيغامى داد ، حالا اگر شما پيغامى داريد بگوييد . مىگويد تا اين را گفتم ديدم تمام اين طوطيها مثل اينكه ناگهان سكته كردند و مردند ، از روى درختها افتادند روى زمين . اى بابا اين چه كارى بود من كردم ، باعث مرگ هزارها طوطى شدم ! وقتى كه برگشت و سوغاتيها را آورد ، به طوطى رسيد ، طوطى گفت : آيا پيغام مرا رساندى ؟ گفت : بله رساندم ولى خيلى بد شد . گفت : چه شد ؟ گفت : تا گفتم ، همهء آنها يك جا مردند . اين هم تا شنيد ، همان جايى كه بود همان‌طور از غصه افتاد و مرد . عجب كارى ! باز يك مرگ ديگرى ! غصه‌اش افزون شد چون طوطى عزيزش مرد ، ولى ديگر كارى نمىشد كرد ، پاى طوطى را گرفت و آن را از قفس بيرون انداخت . تا انداخت بيرون ، طوطى پرواز كرد و رفت . معلوم شد آن درس بوده ، گفتند تو اگر مىخواهى از اين قفس آزاد شوى بايد بميرى .
بميراى دوست قبل از مرگ اگر مىزندگى خواهى * كه ادريس از چنين مردن بهشتى گشت پيش از ما
موتوا قَبْلَ انْ تَموتوا « 1 » . اخْرِجوا مِنَ الدُّنْيا قُلوبَكُمْ مِنْ قَبْلِ انْ تُخْرَجَ مِنْها ابْدانُكُمْ « 2 » . فهميد از مردن است كه به حيات واقعى مىرسد . انسان تا از طبيعت نميرد - كه خود حافظ در اين زمينه سخنان زيادى دارد - به حقيقت زنده نمىشود . حافظ مىگويد :
تو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون * كجا به كوى طريقت گذر توانى كرد
غرض اين است : اين طوطى از آن طوطيستان ( به اصطلاح ) آمده بود ، در قفس و غريب بود . اين ، ضرب المثل انسان است كه از جهان ديگر آمده و اين جهان براى
هامش
( 1 ) بحارالانوار ، ج 69 / ص 317 ( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 203