تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
برواى زاهد خودبين كه ز چشم من و تو * راز اين پرده نهان است و نهان خواهد بود
« من و تو » كه مىگويد ، چون انسان خودش را هميشه قاطى مىكند ؛ اين « من و تو » يعنى تو . در اشعار زيادى تصريح مىكند كه فقط يك نفر عارف است كه مىتواند به راز پى ببرد . مثلًا مىگويد :
راز درون پرده ز رندان مست پرس « 1 » * كاين حال نيست زاهد عاليمقام را
. در اين زمينه اشعار زيادى است كه خودش تصريح مىكند به اين مطلب كه از طريق عرفان ، انسان موفق به حل معماى هستى و جهان مىشود ولى از راه حكمت يا از راه زهد خشك انسان به جايى نمىرسد . عرفا هميشه با اين دو طايفه طرف بوده‌اند : زاهدهاى خشك - مخصوصاً رياكاران كه ديگر واويلاست - و ديگر فلاسفه . اين يك مسئله بود در جهان بينى عرفانى .

انسان در عرفان

مسئلهء ديگر مسئلهء انسان است كه قبلًا عرض كرديم . در حافظ راجع به « بينش عرفانى دربارهء انسان » زياد سخن آمده و خيلى عالى . باز نظر عارف دربارهء انسان با نظر فيلسوف خيلى متفاوت است . انسان در عرفان خيلى مقام عالى دارد ، به تعبير خود عرفا مظهر تام و تمام خداست ، آئينهء تمام نماى حق است و حتى آنها انسان را عالم كبير و عالم را عالم صغير يا انسان صغير مىنامند كه قبلًا به اين مطلب اشاره كرديم . حافظ در اينجا كه مىخواهد بگويد انسان مظهر تام و اتم و مظهر جميع اسماء و صفات الهى است ، از انسان به « جام جم » تعبير مىكند ، يعنى از يك افسانه استفاده مىكند ( گاهى در شعر از افسانه استفاده مىكنند ) . مىگويند جمشيد يك جامى داشت كه جهان نما بود ، وقتى به آن جام نگاه مىكرد تمام جهان را مىديد . مىخواهند بگويند قلب انسان ، روح انسان ، معنويت انسان همان جام جهان نماست . اگر انسان به درون خودش نفوذ كند ، اگر درهاى درون به روى انسان باز شود ، از درون خودش تمام عالم [ را شهود مىكند . ] درون انسان دروازه‌اى است به روى همهء هستى و همهء جهان ، چون از اينجا اين در به روى حق باز مىشود و حق را كه
هامش
( 1 ) همان كه مىگفت : « كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معمّا را » .