تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
وجود ما معمايى است حافظ * كه تحقيقش فسون است و فسانه
يعنى وقتى تحقيق بكنى ، وجود ما اصلًا خيال محض است ، ظهور است ، حقيقت نيست ، باطل است .

وحدت تجلّى

مطلب دوم مسئلهء تجلى واحد است . در مسئلهء خلقت ( حالا ما مكتب الهيون را داريم مىگوييم ) از نظر متكلمين خدا فاعل اشياء است و به عدد اشياء هم فاعليت خداوند كثرت دارد : خدا اين شىء را خلق كرده ، آن شىء را خلق كرده ، . . . يك دفعه اين را خلق كرده ، يك دفعه آن را خلق كرده ، . . . به خلقتهاى متعدد به عدد اشياء ، و همه مستقلًا و بلاواسطه آفريده شده‌اند . حكما قائل به خلقتهاى متعددند اما طولى ، يعنى مىگويند خداوند عقل اول را خلق كرد ، از عقل اول عقل دوم را خلق كرد ، از عقل دوم عقل سوم را ، . . . يا به تعبير ديگر خدا عقل اول را آفريد ، عقل اول عقل دوم را آفريد ، عقل دوم عقل سوم را ، تا مىرسد به عقل فعال و بعد مىرسد به جهان . البته اينكه مىگويند « عقل اول عقل دوم را آفريد » به اين معنا نمىخواهند بگويند كه آن بى نياز از خالق خودش است . به تعبير ديگر معنايش اين است كه به وسيلهء عقل اول و با عقل اول يا از مجراى عقل اول عقل دوم را آفريد ، ولى به هرحال قائل به كثرت در فاعليت حق هستند ، تكثر فاعليت براى حق قائلند ، منتها متكلمين تكثر را بلاواسطه مىدانند ، اينها مع الواسطه و بلاواسطه ، يك خالقيت بلاواسطه و خالقيتهاى غيرمتناهى مع الواسطه قائل هستند . عرفا برعكس معتقدند تمام عالم يك تجلى بيشتر نيست ، از ازل تا به ابد با يك جلوهء حق پيدا شد و بس ، و آيهء
« وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ »
« 1 » را همين‌طور تعبير و تفسير مىكنند . حكما مىگويند « علت و معلول » ، عرفا اصلًا علت و معلول را غلط مىدانند ، مىگويند علت و معلول در جايى است كه ثانى براى حق وجود داشته باشد ، اينجا بايد گفت تجلى و متجلى ، ظهور و مظهر . ولى در فلسفهء صدرا اين قضيه حل شده يعنى او تحقيق در « علت و معلول » را رسانده به آنجا كه نتيجه‌اش با تجلى يكى شده . حافظ در اينجا خيلى عالى و شيرين داد سخن داده ، يكى آن غزل معروفش است ، مىگويد :
هامش
( 1 ) قمر / 50