تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
حاجى سبزوارى بعضى اشعارش خيلى خوب و در سطح بسيار عالى است . در مجموع البته به پاى حافظ كه نمىرسد ولى چند غزل بسيار عالى دارد در فارسى ، يكى همان جاست كه به استقبال اين غزل آمده است . مفهوم او هم از اين غزل همين معنا بوده و خيلى هم خوب استقبال كرده ، و چند تا بيت در آن پيدا مىشود كه [ بسيار عالى است ، از جمله ] يك شعر خيلى معروفى دارد كه مىگويد :
موسىاى نيست كه دعوىّ اناالحق شنود * ورنه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست « 1 »
. حافظ يك غزل ديگر دارد كه به نظر من - اين را من به‌طور جزم نمىگويم ولى به گونه‌اى كه من معنى مىكنم - همين درمىآيد [ يعنى ناظر به وحدت وجود است . ] غزلى بسيار عالى است و ماده گراها آن را خيلى عجيب معنى كرده‌اند . مىگويد :
حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست * باده پيش آر كه اسباب جهان اين همه نيست « 2 »
هامش
( 1 ) اشعار حاجى سبزوارى چنين است : شورش عشق تو در هيچ سرى نيست كه نيست . منظر روى تو زيب نظرى نيست كه نيست . نيست يك مرغ دلى كش نفكندى به قفس . تير بيداد تو تا پر به پرى نيست كه نيست . ز فغانم ز فراق رخ و زلفت ، به فغان . سگ كويت همه شب تا سحرى نيست كه نيست . نه همين از غم او سينهء ما صد چاك است . داغ او لاله صفت ، بر جگرى نيست كه نيست . موسىاى نيست كه دعوى اناالحق شنود . ورنه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست . چشم ما ديدهء خفّاش بود ورنه تو را . پرتو حسن به ديوار و درى نيست كه نيست . گوش اسرار شنو نيست و گرنه « اسرار » . برش از عالم معنى خبرى نيست كه نيست . تخلص حاج ملاهادى سبزوارى . ( 2 ) تركيب « اين همه نيست » را دو جور مىشود معنى كرد ، يكى اينكه بگوييم : « اين همه » نيست ( يعنى « نيست » را به اصطلاح طلبه‌ها « ليسهء تامّه » بگيريم ) ، همه‌شان « نيست » اند ، باطلند ، كه مىشود همان : « الا كُلُّ شَىْ ءٍ ما خَلَا اللَّهِ باطِلٌ » . و ممكن است بگوييم « اين همه نيست » يعنى اين همه زياد نيست ، ولى اين با « اين همه نيست » مخصوصاً در همهء قافيه‌ها درست نمىخواند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 399 | مرتضى مطهرى