الا كُلُّ شَىْ ءٍ ما خَلَا اللَّهِ باطِل * وَ كُلُّ نَعيمٍ لا مُحالَةَ زائِل
بعد مسلمان شد ، مسلمان صادق الايمانى . از رسول اكرم نقل كردهاند كه ايشان فرمودند : اصْدَقُ بَيْتٍ قالَتْهُ الْعَرَبُ راست ترين شعرى كه عرب گفته همين بوده . عرفا به همين جملهء « الا كُلُّ شَىْ ءٍ ما خَلَا اللَّهِ باطِلٌ » چسبيدهاند كه غير از حق هرچه هست باطل الذات است و موجود است به وجود او و ظاهر است به ظهور او . اين ترجيع بند هاتف را همهء شما شنيدهايد :
اى فداى تو هم دل و هم جان * وى نثار رهت هم اين و هم آن
تا مىرسد به ترجيع بندش :
كه يكى هست و هيچ نيست جز او * وحده لا إله الّا هو
دومرتبه با يك قافيهء ديگرى :
يار بىپرده از در و ديوار * در تجلى است يا اولى الابصار
و باز ترجيع بندش :
كه يكى هست و هيچ نيست جز او * وحده لا إله الّا هو
از بهترين شعرهايى است كه عرفا در باب وحدت وجود گفتهاند . حافظ در اين زمينه دارد ولى نه مانند مسائلى كه به شكل يك جهان بينى روى آن تكيه كرده باشد ، اما به شكل يك سلوك اين مطلب را زياد گفته ( كه اين را ما در فصلهاى بعد خواهيم گفت ) ، به شكل جهان بينى كم گفته است . از جمله شعرهايى كه گفته و از غزلهاى بسيار خوب حافظ است اين شعر معروفى است كه مىگويد :
روشن از پرتو رويت نظرى نيست كه نيست * منت خاك درت بر بصرى نيست كه نيست
مصراع اول يعنى « به هيچ چيزى هيچ كس نگاه نمىكند الّا اينكه به تو نگاه مىكند » . تقريباً از جهتى آن تعبير كلام حضرت صادق است و به حضرت امير هم منسوب است : ما رَأَيْتُ شَيْئاً الّا وَ رَأَيْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ .
ناظر روى تو صاحبنظراناند آرى * سرّ گيسوى تو در هيچ سرى نيست كه نيست
اشك غمّاز من ار سرخ برآمد چه عجب * خجل از كردهء خود پرده درى نيست كه نيست
حاجى سبزوارى همين غزل را استقبال كرده و خيلى عالى استقبال كرده . البته