1 اصول جهان بينى عرفانى
آنچه در جلسات پيش بحث كرديم در واقع جنبهء مقدّمى داشت براى آنچه كه از اين به بعد مىخواهيم بحث كنيم ، يعنى همان نفس عرفان حافظ . مقصود ، بيانات و اشارات عرفانى است كه در حافظ آمده است . جلسات گذشته همه براى اثبات و يا لااقل رفع مانع از اين مطلب بود كه اساساً حافظ را ما به عنوان يك عارف بشناسيم يا نه ، ديوان حافظ را يك ديوان عرفانى بشناسيم يا نه ؟ و عرض كرديم از وقتى كه حافظ از دست هم تيپهاى خودش ( عرفا ) خارج شده و به دست ادبا و ادبياتىها و بدتر به دست روزنامه نويسها افتاده ، اصلًا مسخ شده و يك چيز ديگر است .
بحثهاى گذشته همه براى اين بود كه تا اندازهاى آن چهرهء واقعى حافظ را بتوانيم نشان دهيم ، لااقل آن پردههايى كه كشيده شده مقدارى عقب بزنيم . البته لازم بود و هست كه ما آن سلسله بياناتى را كه در حافظ هست كه همانها سبب شده - و يا لااقل بهانهاى به دست مىدهد براى افرادى - كه حافظ را آنچنان تفسير كنند توضيح دهيم كه چگونه است ؟ آيا اين حيرتى كه در حافظ است مقصود چيست ؟ همين چيزى است كه اينها مىگويند ؟ آيا واقعاً حافظ يك انسان جبرى گرا بوده با همهء لوازم و عوارضش ؟ آيا در باب مىو معشوق ، شراب و شاهد ، مقصودش چه بوده و چه هدفى از اين سخنان داشته ؟ آن مسئلهء نقدگرايى و بدبينى به آينده ، منظورش