تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
مىآيد كه عرض كردم . ( هنوز عناصر ديگرى هم در اين زمينه‌ها دارد كه ديگر عرض نمىكنم ) . حالا شما ببينيد يك چنين آدمى - گيرم ديوانش از نظر شعرى و هنرى در اوج باشد ، يعنى بالاترين شعر باشد - اصلًا ارزش دارد كسى اسمش را در جامعه‌اى ببرد ؟ چقدر آن جامعه را فاسد مىكند ؟ ! جبرى گرايى و حيرت و ترديد و شك و انكار حشر و قيامت و حساب و كتاب و در نتيجه به عيش نقد چسبيدن و فكر گذشته و آينده نكردن و بچه بازى كردن و گدايى و دريوزگى كردن و تملق و چاپلوسى . بنا بر اين منطق واقعاً حافظ ننگى خواهد بود براى ايرانى و مسلمان و زبان فارسى ، و بالاترين ننگها ، گو اينكه شعرش از نظر فصاحت و بلاغت در اوج زيبايى باشد . حالا بياييم ببينيم دربارهء آن نظريهء ديگر چه مىتوانيم بگوييم ؟ آيا اين شعرهاى حافظ توجيهى دارد ؟ يعنى واقعاً حافظ جبرى گرا نبوده است ؟ حافظ متحير به آن معنا نبوده است ؟ حافظ منكر قيامت نبوده است ؟ حافظ از « عيش نقد » مقصود ديگرى داشته ؟ از « شاهد » مقصود ديگرى داشته ؟ . . . آيا چنين چيزى هست يا نه ؟ اگر هست به چه دليل ؟ قرائن و دلايلى در كار هست يا نه ؟ البته من نمىخواهم ادعا كنم كه هر غزلى از غزلهاى حافظ را كلمه به كلمه مىشود [ توجيه كرد ] ولى اين قدر قرائن هست كه اگر احياناً يك شعرى هم باشد كه نشود با قرينه توجيه كرد ، به دليل همهء اشعار ديگر ، آن هم وضعش روشن خواهد شد . بعد عرض خواهيم كرد كه شايد در اكثر غزلهاى حافظ كه شعرهاى اين گونه دارد خودش در همان شعرها قرائنى آورده كه مقصود او را روشن مىكند . اين قسمت از بحث ما اينجا تمام شد ولى بحث ما تمام نشد ، تازه بايد وارد اصل بحث خودمان بشويم راجع به عرفان حافظ ، يعنى آن مكتب ديگرى كه حافظ را آن طور مىداند ، و قرائنى كه اينجا هست كه آن قرائن اين اشعار حافظ را توجيه مىكند ، و آنگاه عرفانيات حافظ .