درويشى به معنى فقر را تبليغ كرده و علاوه بر اين ، درويشى به معنى گدايى و دريوزگى را هم اين جناب تبليغ كرده است . اگر انسان جهان بينىاش آن باشد ، ايدئولوژىاش هم بالاخره به همين جا منتهى مىشود چون واقعاً اگر انسان بخواهد شرافت و حيثيت خود را از دست بدهد درآمد گدايى از خيلى درآمدها بيشتر است .
بعضى گداها به اندازهء يك استاد دانشگاه درآمد دارند .
د . مدّاحى .
يكى ديگر از آن چيزهايى كه در اشعار حافظ هست كه به عقيدهء من معماترين عنصر در اشعار حافظ است مداحيهاى حافظ است . شايد در همهء ديوان حافظ چهل پنجاه تا مدح و يا بيشتر ( من احصا نكردهام ولى احصا كردهاند ) پيدا مىشود و بعضى از اين مدحها در حدى است كه [ اغراق شمرده مىشود . ] اين هم از آن چيزهايى است كه مفسران حافظ دربارهاش سكوت دارند چون از نظر آنها قابل توجيه نيست و واقعاً هم توجيهش خيلى مشكل است .
آقاى انجوى شيرازى كه ديوان حافظ را چاپ كردهاند و مقدمهء خوبى هم بر آن نوشتهاند ، در يك جا مدح حافظ را حمل مىكنند به تقيه ، كه در آن زمان حكامى جابر و جبار بودند و حافظ براى اينكه اين مقدار آزادى داشته باشد كه غزلهايش را بگويد گاهى هم لقمهاى جلوى آنها مىانداخته كه دهان آنها را ببندد .
بعضى ديگر گفتهاند دوستداران و علاقه مندان حافظ مايل نبودند كه نوك قلم حافظ آلوده شود به مدح افرادى نظير شاه شجاع و ابواسحاق اينجو ( مخصوصاً شاه شجاع كه يك آدم نااهلى بوده ) و بعضى ديگر ، ولى متأسفانه آلوده شده .
اما مسئلهء نوك قلم مطرح نيست . اگر مدايح حافظ توجيه نشود و اگر راه حلى برايش پيدا نشود نه تنها نوك قلم حافظ آلوده است ، سر تا پاى حافظ آلوده است .
حالا من يكى از آنها را برايتان مىخوانم ، از نوع مدحهايى است كه علوم ادبى آنها را اغراق و مبالغه مىداند در سرحدى كه براى يك شاعر اين گونه سخن گفتن را جايز نمىدانند . مثلًا ابن المعتز ( يا شاعر ديگرى ) خطاب به يكى از خلفا و حكام زمان خودش مىگويد :
ما شِئْتَ لا ما شاءَ تِ الْاقْدارُ * فَاحْكُمْ ، فَا نْتَ الْواحِدُ الْقَهّارُ
اين را همه به او عيب گرفتهاند كه اين حرفْ چرند و مزخرف است . مثلًا حافظ