جهان بينى و ايدئولوژى حافظ مطابق ظاهر اشعار او .
فرضيهء سوم : حافظ اشعارش را در ادوار مختلف عمر خود گفته است
به اينجا رسيديم كه بعضى ديگر آمدند گفتند حافظ اين اشعار را در ادوار مختلفى از عمر خودش گفته است و ادوار را هم تعيين كردند ، گفتند آن اشعارى كه دلالت مىكند بر لاابالىگرىهاى حافظ ، بر دم غنيمت شمردنها و شرابخواريها و شاهدبازىها ، اينها مال دورهء جوانى است ، خوب جوانى است ديگر ، به قول سعدى :
« در عنفوان جوانى چنان كه افتد و دانى . . . » « 1 » و ممكن است كسى بگويد روحيهء ايرانيها اغلب همين جور است كه در جوانى لامذهباند و در پيرى مسلمان مىشوند ؛ حافظ هم آن شعرهايش كه دلالت مىكند بر ميخوارگى و شاهدبازى و لاابالىگرى ، همه راست و جدى است و مال دورهء جوانى اوست و آن اشعارى كه دلالت مىكند بر پاكى و تقوا و فناء فى اللَّه و سير و سلوك و مراقبه و محاسبه و گريههاى سحر و اين حرفها ، اينها هم همه جدى و راست است و مال دورهء آخر عمرش است .
يك كسى به نام محمدعلى بامداد - كه من او را نمىشناسم - كتابى نوشته به نام حافظشناسى . ايشان جدى است در اين قضيه كه اينطور است . اولًا اين به قول
هامش
( 1 ) گلستان ، باب پنجم ، حكايت نهم