تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
در جاى ديگر صريحتر مىگويد :
سخن عشق نه آن است كه آيد به زبان * ساقيا مىده و كوتاه كن اين گفت و شنفت
اين حرفى است كه اينها معتقدند كه اين معانى با بيان صريح گفتنى نيست ، فقط با رمز بايد گفته شود و افرادى هم مىتوانند درك كنند كه اهل راه و اهل سلوك باشند ، غير از اينها كسى نمىفهمد ، به قول مولوى زبان مرغان است ، منطق الطير است ، فقط كسى مىداند كه
عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ
« 1 » باشد ، ديگران اصلًا نمىتوانند در اين حريم وارد شوند . بنابراين [ اين معانى را ] با زبان خود گفتن [ معنى ندارد ، ] زبان ندارد كه گفته شود ، زبانش همينهاست ، يعنى زبان زبان رمز است كه اگر بخواهند به صورت غير رمزى بگويند همه به گمراهى و اشتباه مىافتند . اينها معتقدند كه اين راه را نه با قدم فكر و عقل مىشود پيمود ، و نه با بيانى كه آن بيان مال فكر و عقل است مىتوان تقرير كرد . سالها پيش مطلبى به ذهنم آمد ، هنوز هم به عقيدهء خودم باقى هستم : حافظ يك غزل عارفانه‌اى دارد كه خيلى عالى است . در اين غزل ، من خيلى شديد معتقدم كه حافظ مخاطبش بوعلى است در آخر اشارات . بوعلى در آخر اشارات نمطى دارد ( نمط ماقبل آخر ) به نام « مقامات العارفين » و انصاف اين است اينكه يك حكيم توانسته مقامات العارفين را اين‌جور بيان كند خيلى عالى است ، واقعاً شاهكارى است از اين حكيم ، ولى البته عارف قبول ندارد كه يك حكيم با قدم حكمت و فلسفه بتواند به معانى و رموز عرفان و سلوك پى ببرد و لذا فلسفه و عقل را از اين جهت كه به راز مطلب پى ببرد نفى مىكند « 2 » . مىگويد :
صوفى از پرتو مىراز نهانى دانست « 3 » * گوهر هركس از اين لعل توانى دانست
. بعد مىگويد :
قدر مجموعهء گل « 4 » مرغ سحر داند و بس * كه نه هركو ورقى خواند معانى دانست
هامش
( 1 ) نمل / 16 ( 2 ) اگر فرصتى شد ، اين موارد را در شعرهاى حافظ نشان مىدهيم . ( 3 ) عارف آن راز نهان را فقط از پرتو مى ( معلوم است كه مقصود از مىعارفانه چيست ) مىداند . ( 4 ) در بعضى نسخ دارد : « وصف مجموعهء گل » و اين بهتر است .