تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١

فرضيهء پنجم : اشعار حافظ يكدست است و همه عارفانه است

نظر ديگر اين است كه شعر حافظ از اول تا آخر يكدست است و همه هم عارفانه است و تمام آن شعرهايى هم كه در كمال صراحت در زمينه‌هاى ضد عرفانى گفته شده است ، يك سلسله اصطلاحات است كه عرفا و شعراىِ اين گونه دارند و مقصودشان از مى ، از شاهد ، از زلف ، از خط ، از خال ، از هرچه كه در اين زمينه‌ها هست ، يك معانى ديگرى است . اگر به اينها بگوييم به چه دليل شما اين حرف را مىزنيد ؟ خواهند گفت كه اولًا بعضى اشعار حافظ در كمال صراحت و بدون هيچ گونه توجيهى معانى عرفانى را در حد اعلى گفته كه همين قدر اگر ما آن را به صورت يك شعر - يعنى همين جور گفتنِ تنها - ندانيم و جدى بدانيم ( كه فرض بر اين است ) آنها را ديگر به هيچ شكل نمىتوانيم به معانى جسمانى و مادى توجيه كنيم . به عبارت ديگر به قول اصوليين و فقها ، اگر ما در كلام يك نفر كه مطمئن هستيم تناقض نخواسته بگويد بلكه يك مطلب را خواسته بگويد ، مطلبى را مىبينيم كه ظاهرش متناقض است ، اگر يكى ظاهر باشد و ديگرى اظهر ، ظاهر را به اظهر حمل مىكنيم نه اظهر را به ظاهر ، يعنى اظهر را قرينهء ظاهر مىگيريم نه ظاهر را قرينهء اظهر . و بعلاوه خود حافظ در اشعار خودش گاهى به اين امر تصريح مىكند . ما حافظ را دروغگو كه نبايد بدانيم ، گاهى خودش تصريح مىكند كه شعر من معرفت است « 1 » ، مثلًا :
شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت است * آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش
اين هم البته يك نظر است . ما آن سه نظر را كه رد كرديم ، حتى نظر اول را اگر يادتان باشد عرض كردم ما نمىتوانيم دليلى منطقى اقامه كنيم بر ضد آن كه حافظ فقط يك شاعر بوده و غير از شعر هدفى و ايده‌اى نداشته ، يك صنعتگر و يك نقاش بوده است ؛ ولى در مجموع اشعار حافظ - مخصوصاً شعرهاى عرفانى و آن سوز و گدازهاى عجيب - يك نفر آشنا با شعر حافظ نمىتواند بپذيرد كه اين شعرها كار يك صنعتگر بىروح است ، اما كسى هم اگر بگويد من قبول ندارم ، با دليل هم نمىشود حرفش را رد كرد . ما مانديم و اين دو بيان [ كه هر دو معتقد به ] يك گونگى حافظ هستند ولى با
هامش
( 1 ) اين را بعدها استقصا و عرض مىكنيم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 371 | مرتضى مطهرى