تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠

فرضيهء چهارم : اشعار حافظ يكدست است و ظاهر آن حقيقت است

توجيه چهارم توجيهى است كه بسيارى از نويسندگان زمان ما در واقع براى اينكه توجيهى از حافظ براى خودشان پيدا كرده باشند ذكر مىكنند كه اصلًا توجيه و تأويل نمىخواهد ، ظاهر اشعار حافظ كه اين همه مىستايى و مىپرستى كرده و از شاهد و شاهدبازى و از عيش و از دم غنيمت شمردن سخن گفته است ، همه حقيقت است و هرچه در اين زمينه‌ها گفته اصلًا فكر حافظ همين بوده و آن حرفهاى عارفانه كه حافظ در فلان شعر فلان نظر عرفانى را گفته يا در فلان شعر ديگر فلان مقام عرفانى را گفته ، اينها توجيه و تأويل است ، كسانى كه به شعر حافظ علاقه مىورزيده‌اند و حافظ و شعر حافظ را دوست داشته‌اند و نمىخواستند حافظ را به صورت يك فاسق و فاجر و مرد رند لاابالى معرفى كنند ، ناچار آمده‌اند به توجيه و تأويل شعرهايش پرداخته‌اند ؛ نه ، شعر حافظ همين است ، باطن و ظاهرش همين است . اولًا شعر او جدى است نه تخيل و شعر به معناى منطقى ( بر خلاف نظر اول ) و ثانياً يك گونه و يكدست است از اول تا آخر ( بر خلاف نظر امثال براون كه مىگويند در حالات مختلفِ خودش گفته و بر خلاف نظر كسى كه گفته است در دو دوره از عمرش اين شعرها را گفته ) ؛ همه يكدست است و مقصود هم همين است . يك وقت مقاله‌اى - گويا در اطلاعات - خواندم . آقاى محيط طباطبايى مقاله‌اى نوشته بودند تحت عنوان اينكه : چه اصرارى هست بر اينكه ما حافظ را بىدين بدانيم ؟ بعد شواهد و ادلّه‌اى تاريخى ذكر كرده بودند كه اين‌جور نبوده و اصلًا تاريخ زمان حافظ او را يك مرد متدين مىشناسد ، و ايشان معتقد است كه حافظ را در عصر خودش و عصرهاى بعد شيعه هم مىدانستند . يكى دو روز بعد ديديم كه يك نفر از همين نويسندگان مجلات ، مقاله‌اى نوشته و عكس خودش را هم چاپ كرده - كه حافظ اگر آن عكس را مىديد وحشت مىكرد ! - كه ارزش حافظ در همين عصيان حافظ است ، در همين است كه اصلًا پايبند اصول و مقررات زمان خودش - و به قول او عادات زمان - نبوده ؛ تمام ارزش حافظ در همين پشت پا زدن به اينها بوده است . در اين زمينه هم كتاب خيلى نوشته‌اند ( فعلًا نمىخواهم اسمى ببرم ، لزومى هم ندارد ) ، مقاله خيلى نوشته‌اند ، در مجلاتْ زياد راجع به حافظ بحث كرده‌اند و همهء قضاوتها هم در همين زمينه بوده است .