خودشان را به صورت چيزهايى گفتند كه يا كفر است يا فسق ! اين چه جور در پرده گفتنِ به آن منظور است [ كه اهل ظاهر آنها را متهم به بىدينى نكنند ؟ ] اگر به يك زبان ديگرى مىگفتند كه مردم اشتباه مىكردند ، مثلًا بجاى اين حرفها كلماتى مانند وضو ، غسل ، تيمم ، ركوع و سجود مىآوردند و بعد مىگفتند مقصود ما از سجود فلان معناست ، از ركوع فلان معنا ، از وضو و از تيمم فلان معنا ، اين نظريه قابل توجيه بود . اينها كه از اين الفاظ شرعى يا از الفاظ مقدس عرفى استفاده نكردهاند ، از الفاظى استفاده كردهاند كه مفهوم ظاهرىاش يا فسق بوده يا كفر : « دين و دل به يك ديدن باختيم و خرسنديم » . مىگويد دينم را باختم و خرسندم . آيا اين خواسته در پرده حرف بزند كه مردم عوام نفهمند ؟ خيلى حرف عجيبى است ! تعجب مىكنم از اين آدم كه چطور چنين حرفى زده ! .
بعضى ديگر از اين ناسيوناليستها چشمهايشان را باز كردهاند ، خيال كردهاند كه اين حرفها اختصاص دارد به شعراى ايرانى و فارسى زبان و اين اصطلاحات هم فقط اصطلاح مىو مغ و مغبچه است و يك دفعه افتادهاند به اينكه بله ، يك چيز ديگر است و آن اين است كه اين شعراى ما در زير سلطهء عرب و اسلام بودند ، مىخواستند به ايران قديم و ايران قبل از اسلام اظهار علاقه كنند ، راهى نداشتند ، چارهاى نداشتند ، آمدند اين تعبيرات را آوردند براى اينكه اهل دل بفهمند كه اينها دارند به ايران قديم و ايران زمان ساسانى علاقه نشان مىدهند ! .
يادم است يك وقتى اين كتاب عرفان و اصول مادى دكتر ارانى را مىخواندم ، در آنجا كسانى را كه اين حرفها را مىزنند مسخره كرده بود ، و نقل كرده بود كه يك آقايى گفته كه اين شعر حافظ كه مىگويد :
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوى * مىخواند دوش درس مقامات معنوى
چون كلمهء « پهلوى » اشاره به زبان پهلوى در ايران قبل از اسلام است ، دارد علاقهاش را به زردشتىگرى نشان مىدهد و اين نشانهء احساسات ملى شاعر است .
دكتر ارانى نوشته بود اگر اينطور است پس شعر بعدش هم كه مىگويد :
يعنى بيا كه آتش موسى نمود گل * تا از درخت نكتهء توحيد بشنوى
اين هم تمايل يهودىگرى شاعر است ! و شعر بعدش كه مىگويد :
اين قصهء عجب شنو از بخت واژگون * ما را بكشت يار به انفاس عيسوى
اين هم علامت مسيحىگرى شاعر است ! ! اين مزخرفات يعنى چه ؟ ! يك حرفهايى