تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢

حافظ گلى است از بوستان معارف اسلامى

تا اينجا ما رسيديم به اين مطلب كه حافظ گلى است از يك بوستان . بوستانى را شما در نظر بگيريد كه صدهزار متر مربع است و در آن دهها هزار گل وجود دارد و يك گلش حافظ است و آن بوستان ، بوستان معارف اسلامى است كه گسترده بوده ، نيمى از جهان را فرا گرفته ، به زبانهاى مختلف ، تازه من عربى را آوردم ، در زبانهاى ديگر هم همين جور بوده ، اختصاص به آن ندارد . اينكه ما حافظ را تنها از اين بوستان بچينيم ، بعد بخواهيم مطابق دل خودمان تفسير كنيم درست نيست ، حافظ را فقط در داخل همان بوستانى كه رشد كرده - كه آن ، بوستان فرهنگ اسلامى است - مىتوانيم مطالعه كنيم . ما تا استادهاى حافظ را ، استادهاى استادهاى حافظ را ، جوّ حافظ را ، فضايى كه حافظ در آن فضا تنفس كرده به دست نياوريم محال است [ شناخت درستى از او پيدا كنيم ] و اين كار ، كار يك اديب نيست . اشتباه اين است كه در عصر ما ادبا مىخواهند حافظ را شرح كنند . بزرگترين اديب جهان هم بيايد نمىتواند حافظ را شرح كند . حافظ را عارفى بايد شرح كند كه اديب هم باشد و به همين دليل اين بنده با تمام صراحت عرض مىكنم هيچ مدعى شرح حافظ نيستم چون نه عارفم نه اديب ، عارفى اديب مىبايد كه حافظ را شرح كند ، آن هم اديب به معناى جامع علوم عصر و زمان حافظ ، اديب زمان حافظ .

علت رمزگويى عرفا

برويم سراغ يك مطلب ديگر ، و آن اين است كه حالا اين چه داعىاى بوده است كه اين آقايان عرفا بيايند حرفهاى خودشان را اين‌جور در پرده بگويند آن هم با يك پرده درىِ اين گونه ، پرده‌اى كه پرده درى هم در آن هست ، چرا با رمز حرف مىزنند ، چرا سمبليك حرف مىزنند ؟ چرا حرف خودشان را صريح نمىگويند ؟ « چون صفيرى بشنوى از مرغ حق » يعنى چه ؟ ! « اصطلاحاتى است مر ابدال را » يعنى چه ؟ ! چه بيمارىاى دارند كه حرف خودشان را واضح و صريح نمىگويند ؟ ! . اينجا هم باز تفسيرهايى شده . بعضى اين‌جور تفسير كرده‌اند كه علت قضيه اين بوده كه در ابتدا عرفا حرفهاى خودشان را صريح مىگفتند ، بعدها چون ديدند اين حرفهاى صريح و بىپرده و رُك براى اينها دردسر درست مىكند ، مجبور شدند كه حرفهايشان را در پرده بگويند براى اينكه اهل ظاهر ، فقها و پيروان فقها