تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
كه در كلمات حافظ آمده در كلمات او هم آمده ، كمتر نيامده ، مثل اين شعرهاى معروفش كه مىگويد :
دين و دل به يك ديدن باختيم و خرسنديم « 1 » * در قمار عشق‌اى دل كى بود پشيمانى
سجده بر بتى دارم ، راه مسجدم منما * كافر ره عشقم ، من كجا مسلمانى
ما ز دوست غير از دوست مقصدى نمىخواهيم * حور و جنت‌اى زاهد بر تو باد ارزانى « 2 »
زاهدى به ميخانه سرخرو ز مىديدم * گفتمش مبارك باد ارمنى مسلمانى
خانهء دل ما را از كرم عمارت كن * پيش از آنكه اين خانه رو نهد به ويرانى

اشعارى از علامه طباطبايى

اگر شعرهايى كه مجتهدها و فقهاى زمان و مراجع تقليد زمان در اين زمينه‌ها گفته‌اند ، همانها را بخواهيم جمع كنيم ، مثل شعرهاى مرحوم ميرزا محمدتقى شيرازى و شعرهاى مرحوم نراقى « 3 » ، خودش يك داستانى دارد ، كه ديگر خيلى معطلتان نمىكنم ، ولى خوشم مىآيد كه شعرهايى از استاد خودمان علامهء طباطبايى سلّمه اللَّه تعالى را براى شما بخوانم ، ببينيد كه اين مفسرين مادى حافظ اينجا چه
هامش
( 1 ) راجع به اين مسئله كه مىگويد دين را داديم ، مقصودشان چيست ، بعدها ان شاء اللَّه بحث مىكنيم . ( 2 ) البته اين شعر تفسير مىكند ، مثل شعرهاى خود حافظ . ( 3 ) [ و شعرهاى امام خمينى ( ره ) كه پس از رحلت ايشان منتشر شد و به عنوان نمونه يكى از آنها را مىآوريم : ] . من به خال لبت‌اى دوست گرفتار شدم . چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم . فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم . همچو منصور خريدارِ سردار شدم . غم دلدار فكنده است به جانم شررى . كه به جان آمدم و شهرهء بازار شدم . در ميخانه گشاييد به رويم شب و روز . كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم . جامهء زهد و ريا كندم و بر تن كردم . خرقهء پير خراباتى و هشيار شدم . واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد . از دم رند مىآلوده مددكار شدم . بگذاريد كه از بتكده يادى بكنم . من كه با دست بت ميكده بيدار شدم
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 360 | مرتضى مطهرى