كه در كلمات حافظ آمده در كلمات او هم آمده ، كمتر نيامده ، مثل اين شعرهاى معروفش كه مىگويد :
دين و دل به يك ديدن باختيم و خرسنديم « 1 » * در قمار عشقاى دل كى بود پشيمانى
سجده بر بتى دارم ، راه مسجدم منما * كافر ره عشقم ، من كجا مسلمانى
ما ز دوست غير از دوست مقصدى نمىخواهيم * حور و جنتاى زاهد بر تو باد ارزانى « 2 »
زاهدى به ميخانه سرخرو ز مىديدم * گفتمش مبارك باد ارمنى مسلمانى
خانهء دل ما را از كرم عمارت كن * پيش از آنكه اين خانه رو نهد به ويرانى
اشعارى از علامه طباطبايى
اگر شعرهايى كه مجتهدها و فقهاى زمان و مراجع تقليد زمان در اين زمينهها گفتهاند ، همانها را بخواهيم جمع كنيم ، مثل شعرهاى مرحوم ميرزا محمدتقى شيرازى و شعرهاى مرحوم نراقى « 3 » ، خودش يك داستانى دارد ، كه ديگر خيلى معطلتان نمىكنم ، ولى خوشم مىآيد كه شعرهايى از استاد خودمان علامهء طباطبايى سلّمه اللَّه تعالى را براى شما بخوانم ، ببينيد كه اين مفسرين مادى حافظ اينجا چه
هامش
( 1 ) راجع به اين مسئله كه مىگويد دين را داديم ، مقصودشان چيست ، بعدها ان شاء اللَّه بحث مىكنيم .
( 2 ) البته اين شعر تفسير مىكند ، مثل شعرهاى خود حافظ .
( 3 ) [ و شعرهاى امام خمينى ( ره ) كه پس از رحلت ايشان منتشر شد و به عنوان نمونه يكى از آنها را مىآوريم : ] .
من به خال لبتاى دوست گرفتار شدم .
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم .
فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم .
همچو منصور خريدارِ سردار شدم .
غم دلدار فكنده است به جانم شررى .
كه به جان آمدم و شهرهء بازار شدم .
در ميخانه گشاييد به رويم شب و روز .
كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم .
جامهء زهد و ريا كندم و بر تن كردم .
خرقهء پير خراباتى و هشيار شدم .
واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد .
از دم رند مىآلوده مددكار شدم .
بگذاريد كه از بتكده يادى بكنم .
من كه با دست بت ميكده بيدار شدم