تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧

حافظ ، گلى از بوستان معارف اسلامى

بحث ما رسيد به اينجا كه حافظ خودش در لحن اشعارش طورى هست كه اين امكان را به افراد داده كه به اشكال گوناگونى تفسير شود . يك نوع تفسير او به اصطلاح تفسير مادى حافظ است ، يعنى آن چيزهايى را كه در زبان حافظ آمده است از مىو معشوق و شك و حيرت و دم غنيمت شمردن و امثال اينها - كه به قول فرنگيها حافظ را يك شاعر اپيكورى معرفى مىكند - به همين ظاهرش حمل كنيم و بگوييم مقصودش هم همين است . در جلسهء پيش گفتيم كه بسيارى حافظ را همين جور تفسير مىكنند ولى آنها هم به عمد و با توجه يا بدون عمد و توجه قسمتى از اشعار حافظ در اين زمينه را به حساب مىآورند ، همان اشعار مادى به اصطلاح ، كه مفهومى اين گونه دارد ، و قسمت ديگر را [ مسكوت مىگذارند . ] در واقع آن مقدار از مفاهيم ماده پرستى حافظ آورده مىشود كه خود اين نويسندگان را بتواند توجيه كند ، يعنى چيزهايى كه حاضرند به خودشان نسبت بدهند و نه بيشتر ، و اما در حدودى كه حتى خودشان هم ابا دارند كه به خودشان چنين نسبتهايى بدهند ، در آن اشعار حافظ سكوت مىكنند و ما گفتيم حالا ببينيم چه از آب در مىآيد ، و درآورديم كه اگر حافظ را اين‌جور تفسير كنيم ، براى حافظ جز همان هنر شاعرى چيزى باقى نمىماند ، بلكه يك انحطاط اخلاقى روحى در منتها درجه ، منتها با هنر