تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
به سياست و امور نظامى بكند ، در يكى از جنگهايى كه با روميها داشتند ، مخصوصاً فرماندهى سپاه را به او داد . سپاه رفتند و يزيد دلش نمىخواست برود ، بالاخره خودش چند منزل بعد از سپاه حركت مىكرد ، تا رسيد به يكى از ديرها « 1 » بعد از مدتى كه لشكر در جايى اطراق كرده بود ، به او خبر دادند كه يك بيمارى خيلى سختى افتاده ميان سپاهيان و اينها را مثل برگ خزان به زمين مىريزد . او در دير ، زنى به نام‌امّ كلثوم پيدا كرده بود و با او مشغول عيش و نوش بود ، اصلًا خيالش از اين حرفها نبود ؛ يك وقتى كه سرش گرم شد اين شعرها را در بىدردى نسبت به مردم گفت :
ما انْ ابالى بِما لاقَتْ جُموعُهم * بالْقَذْقَذونَةِ « 2 » مِنْ حُمّى وَ مِنْ موم
اذَا اتَّكَأَتْ عَلَى الْانماطِ مُرْتَفِقا * بِدِيْرِ مُرّانَ عِنْدى امُّ كُلْثوم
البته بعد هم شاعرهاى ديگرى به همين حال درآمدند . ابونُواس كه يك شاعر اهوازىّ الاصل است و شاعر بسيار توانايى است در عربى ، يك چنين شاعرى است . اينها بعدها به اصطلاح جزو عمال شهوت و خلوت خلفا شدند ، يعنى جزو وسايل و ابزارهاى عيش و نوش خلفا و اشراف و اعيان و رجال گرديدند ، كه وقتى مىخواستند دستگاه عيش و نوش داشته باشند ، از جمله كسانى كه به آنها احتياج داشتند ، نديمها ، بذله گوها ، شاعرها و كسانى بودند كه مضمونهاى عالى و لطيف مىگويند براى اينكه عيش آنها را مكمَّل كنند . آن مكتبى كه حافظ را به نحو مادى تفسير مىكند ، مطابق آن از حافظ چنين شخصيتى بيرون مىآيد و استفاده مىشود . اتفاقاً در حافظ يك برگه‌اى هست كه اين برگه هم اين بيچاره حافظ را بيشتر متهم مىكند و آن اين است كه در يكى از غزلهايش كه در ترتيب اين ديوان ( ديوان قزوينى ) اولين غزل او قرار گرفته است ، بلكه همان اولين بيتى كه حافظ با آن شروع مىشود ، يك مصراعش از يزيد است :
هامش
( 1 ) شيوع شرابخوارى و فحشا در ميان مسلمين از ديرهاى مسيحيت آغاز شد ، چون مسئلهء عفاف اسلامى و حجاب اسلامى و ممنوعيت شرب خمر عياشى را اجازه نمىداد . مسيحيها در صومعه‌ها و ديرهاى خودشان راهبه‌ها به عنوان زنهاى تارك دنيا داشتند ، شراب هم داشتند ، همان جاها را مركز عيش و نوش كرده بودند ، و شام هم مجاور قسطنطنيه و در مرز بود ( آن وقت تركيه جزو مسيحيت بود ) و در خود شام هم - مخصوصاً در دهات اطراف شام - مسيحى زياد بود . ( 2 ) يا « بالفَرقدونة » . ظاهراً اسم محل « قذقذونه » يا « فرقدونه » بوده ؛ من در بعضى كتابها قذقذونه خوانده‌ام ، در بعضى فرقدونه .