تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦

فرضيهء دوم : حافظ اشعار خود را در حالات مختلف گفته است

فرضيهء دوم - كه اين هم فرضيهء عجيبى است - اين است كه حافظ اين حرفهاى ضد و نقيض را - كه خيلى هم ضد و نقيض است و ما بعد دربارهء تناقضهاى ظاهرى حافظ بحث خواهيم كرد - تحت تأثير حالات مختلف گفته ؛ آنجايى كه در حد اعلاى اپيكورى گفته ، در آن وقت حالتش هم حالت اپيكورى بوده و خلاصه از هيچ چيز نمىگذشت اگر گيرش مىآمد ، و آنجايى هم كه در اوج عرفان گفته ، در آن وقت حالت عرفانى داشته ؛ يعنى اين نوسانى كه شما در ديوان حافظ مىبينيد ، منعكس كنندهء نوسان روحى خود حافظ است ، در اين حد كه بين المشرق و المغرب است ؛ تا اين حد روح حافظ در نوسان بوده . مىگوييم چطور چنين چيزى مىشود ؟ . ادوارد براون نظرش اين است . او كتابش تاريخ ادبيات ايران را به انگليسى نوشته ؛ در جلد سومش - كه از سعدى تا جامى است و على اصغر حكمت ترجمه كرده - مىگويد حافظ آنجايى كه راجع به ميخوارگى گفته مقصودش همين ميخوارگى بوده ، آنجايى هم كه راجع به مخّ عرفان گفته واقعاً در آن وقت عارف بوده . بعد به انگليسيها مىگويد شما ممكن است تعجب كنيد : مگر مىشود يك نفر اين‌طور باشد ؟ مىگويد ايرانيها را نشناخته‌ايد ، ايرانى يك چنين جنس آدمى است . . . « 1 »
هامش
( 1 ) [ ظاهراً اندكى از پايان اين جلسه روى نوار ضبط نشده است . ]