اين ديگر يك امر ساختگى نبود . پيغمبر اگر يك هنرمند مىبود نمىتوانست چنين كارى را خلق كند . امام زين العابدين اگر فقط يك هنرمند مىبود ، محال بود اثر جاويدى مثل صحيفه خلق كند . يك هنرمند هرچه فصيح باشد ، هرچه بليغ باشد ، محال است بتواند دعاى كميل خلق كند . به عقيدهء من : و همينطور يك آدمى كه روحش روح سوخته و عرفان نباشد ، خودش متأثر نباشد ، امكان ندارد كه يك چنين آدم بىخاصيت - نمىخواهم بگويم يك آدم فاسق فاجر ، نه ، يك آدم عادى ، يك ملاى معمولى ، يك مدرس شرح مطالع « 1 » و استاد كشّاف و از اين حرفها - غزلى در اين حد بگويد :
طفيل هستى عشقاند آدمى و پرى * ارادتى بنما تا سعادتى ببرى
بكوش خواجه و از عشق بىنصيب مباش * كه بنده را نخرد كس به عيب بىهنرى
مىصبوح و شكر خواب صبحدم تا چند * به عذر نيم شبى كوش و گريهء سحرى
تا آخرش ، كه يكى از آن برازنده ترين غزليات حافظ است . چنين چيزى امكان ندارد ، اينها حرف مفت است . ولى عرض كردم كسى بخواهد با دليل و برهان بگويد چنين چيزى نيست ، [ مشكل است . ] بعلاوه با اين همه صراحتى كه اين مرد دارد مىگويد ، ديگر نمىشود كارى كرد . اين يك فرضيه .
خوشبختانه اين فرضيه امروز در زمان ما طرفدار ندارد كه ما خيلى بخواهيم يقه براى آن پاره كنيم . امروز نمىگويند كه حافظ يك هنرمند محض بوده . از بعضى گفتههاى همين آقاى انجوى شيرازى اين حرف برمىآيد كه حافظ يك مردى بود كه از زمان خودش رنجيده بود و چون از عصر خودش و مردم و محيطش رنجيده بود به هنر خودش پناه آورده بود ؛ ولى او هم به اين شدت نمىخواهد اين حرف را بزند .
هامش
( 1 ) همانطور كه گفتهاند حافظ شرح مطالع تدريس مىكرده .