فوق العادهء شعرى . اين يك گونه تفسير .
البته اينجا ممكن است كسى بگويد كه چه مانعى دارد ؟ مگر ما قول دادهايم كه حافظ اينجور نباشد ؟ ما بايد ببينيم حافظ در واقع چگونه بوده است . سخن ما هم همين است . اين طرز فكر ، يعنى طرز فكر اينچنين مادى براى يك شاعر و هنرمند ، در جهان اسلام سابقه دارد و بودهاند شعرايى كه شعر و ادب و هنرشان در همين زمينهها بوده و بىپرده و مكشوف اين مدعاى خودشان را بيان كردهاند . فرنگيها اينجور افراد را « اپيكوريست » مىنامند ، البته خودشان - يعنى تاريخ فلسفه نويسها - مىگويند روى يك نسبت غلطى است كه به اپيكور مىدهند ، و الّا خود اپيكور هم به اين معنا لذت پرست نبوده است ، ولى اصطلاحى شده .
يزيدىگرى
در جهان اسلام اول كسى كه در شعر خودش مفاهيم معنوى و مذهبى و اخلاقى را به مسخره گرفت و بىپرده دم از لذت و عيش و شراب و شاهد و اينها زد و مقصود او هم جز همين امور ظاهرى نبود يزيد بن معاويه است ، و آنچه كه اروپاييها آن را « اپيكوريسم » مىنامند مسلمين بايد « يزيدىگرى » بنامند ، چون اول كسى كه اين باب را در جهان اسلام فتح كرد يزيد بود . البته مىدانيد كه يزيد شاعرى فوق العاده زبردست بوده ، خيلى شاعر بليغى بوده ، و ديوانش هم شنيدهام چاپ شده ، و معروف است كه قاضى ابن خلّكان معروف كه از علماى بزرگ اسلام و مورخ بزرگى است و كتابش جزو اسناد تاريخى دنياى اسلام است و خودش مرد اديبى هم هست ، شيفتهء فوق العادهء شعر يزيد بوده ، به خود يزيد ارادتى نداشته ولى به شعر يزيد فوق العاده ارادتمند بوده ، و در اشعار يزيد همين مضامين تحقيرِ هرچه معنا و اخلاق و معانى دين و مذهب است در قبال لذات و بهره گيرى از طبيعت ، در كمال صراحت آمده است ، مثل اين اشعارش كه مىگويد :
مَعْشَرَ النِّدمان قوموا * وَ اسْمَعوا صَوْتَ الْاغانى
وَ اشْرَبوا كَأْسَ مُدامٍ * وَ اتْرُكوا ذِكْرَ الْمَعانى
مخصوصاً وقتى كه به اين امور دعوت مىكند ، توأم مىكند با نفى معانى .
شَغَلَتْنى نَغْمَةُ الْعيدانِ * عَنْ صَوْتِ الْاذانِ
وَ تَعَوَّضْتُ عَنِ الْحور * عَجوزاً فِى الدِّنانِ