داشته . مىگويند وقتى از هم جدا شدند ، از شيخ اشراق پرسيدند اين مرد را چگونه ديدى ؟ گفت : دريايى بىپايان ؛ از محيى الدين پرسيدند سهروردى را چگونه ديدى ؟
گفت : مرد صالحى بود .
محيى الدين شاگردان زيادى داشته است كه اين كتب عرفانى علمى را اينها نوشتهاند ، از قبيل صدرالدين قونوى . صدرالدين قونوى ضمناً [ پسر خواندهاش ] يعنى پسرزنش هم هست . با مادر او ازدواج كرد و او شاگرد و مريد فوق العادهء وى بوده و در واقع شارح گفتههاى محيى الدين ، صدرالدين قونوى است .
ابن فارض مصرى در ميان شعراى عرب نظير حافظ ماست ؛ يعنى ديوان ابن فارض در شعر عربى نظير ديوان حافظ است ، با يك تفاوت كه آنهايى كه اهل فناند مدعى هستند كه حافظ از نظر لطف و ظرافت بالاتر است از ابن فارض ولى ابن فارض از نظر مقامات عرفانى بالاتر است از حافظ ، يعنى چيزهايى را از مقامات عرفانى ، او منعكس كرده است كه حافظ در آن موضوعات سكوت كرده و در حافظ چيزى منعكس نيست . ابن فارض خيلى فوق العاده است ، عمر زيادى هم نكرده ، آن طور كه تاريخ مىنويسد ، 56 سال بيشتر از عمرش نگذشته كه فوت كرده است . او هم گاهى در مكه بوده و گاهى در مصر . در كوههاى مكه مىرفت گردش مىكرد ، تنها و تحت تأثير حالات عرفانى خودش بود ، و در مصر همينطور ، و مىگويند در مكه بود با مصر مغازله مىكرد ، در مصر بود با مكه مغازله مىكرد . او هم آدم عجيبى است ، از عجايب دنياى اسلام است . قصيدهاى دارد ، تائيهء ابن فارض ، در حدود هزار شعر است كه همهء آنها به « ت » ختم مىشود ، شعرهاى معروفى است ، كه اين شعرها از اوست :
وَ انّى وَ انْ كُنْتُ ابْنَ ادَمَ صورَةً * وَلكِنْ فيهِ شاهِدٌ بِابُوَّةٍ
و مىگويند تمام اين شعرها را در حالت بيخودى به اصطلاح گفته و ديگران نوشتهاند .
داوود قيصرى ، شارح فصوص ، از اين طبقه است ، يعنى از طبقهء احياشدهها و زنده شدههاى محيى الدين است . عبدالرزاق كاشانى ، شارح ديگر است . مولوى بلخى رومى معاصر بود با صدرالدين قونوى و در قونيه با صدرالدين نشست و برخاست داشت . فوت ملاى رومى در حدود چهل سال بعد از فوت محيى الدين است ، يعنى محيى الدين در حدود سال 635 فوت مىكند و ملاى رومى در 672 ، كه