تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
عارف قبول كنيم ؟ اگر نتوانستيم ، در همين مرحله توقف مىكنيم ؛ اگر توانستيم ، آنگاه مىرويم ببينيم عرفانش چگونه عرفانى است . براى شناختن حافظ ، ما دو منبع داريم كه اين دو منبع مىتوانند كمك يكديگر باشند . يكى تاريخ است . تاريخ حافظ ، حافظ را چگونه معرفى مىكند ؟ يعنى آن مقدارى كه حافظ در تاريخهاى معاصر خودش آمده است و به زبان مردمى كه در آن زمان يا نزديك به آن زمان بوده‌اند ( چون هركسى در زمان نزديك به خودش هم بهتر شناخته است تا كسى كه هفتصد هشتصدسال از او گذشته است ) حافظ چگونه شناخته مىشده است و چگونه شخصى بوده و چه شخصيتى داشته است . و دوم خود ديوانش ؛ از راه ديوانش ببينيم حافظ چگونه بوده است . مرد را از راه سخنش مىشناسند : الْمَرْءُ مَخْبُوٌّ تَحْتَ لِسانِهِ « 1 » . كلام اميرالمؤمنين است : انسان در زير زبانش پنهان است . انسان هركار بخواهد بكند كه خودش را مخفى كند و پرده روى زبان خودش بكشد ، خيال نمىكنم صد درصد بتواند . به هرحال يك منبع ديگر ، ديوان است . اين هر دو ، منبع خوبى است براى شناسايى حافظ . در بعضى قسمتها ممكن است هر دو توافق داشته باشند . در بعضى قسمتها ، از تاريخ حافظ يك چيزهايى - كه البته بيشتر مربوط به جزئيات زندگى اوست - مىشود فهميد كه از ديوانش نمىشود فهميد . يك چيزهايى را هم از ديوانش مىشود فهميد كه از تاريخش نمىشود فهميد . مثلًا اوج عرفان حافظ را ديگر تاريخ نمىتواند بيان كند ، يعنى كسى كه « شرح حال نويس » بوده نمىتواند اوج عرفان حافظ را بيان كند و قهراً تاريخ هم در اين قسمت سكوت كرده است .

حافظ از نگاه تاريخ

حافظ را در زمان خودش چگونه شخصى مىشناخته‌اند ؟ اتفاقاً حافظ در زمان خودش به گونه‌اى شناخته مىشده است كه جنبه‌هاى ديگرش ، هم بر جنبهء شاعرىاش غلبه داشته است ، هم بر جنبهء عارف بودن و درويش بودن ؛ يعنى او را به صورت يك شاعر حرفه‌اى نمىشناخته‌اند و حافظ هم زياد شعر نگفته است .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، حكمت 148
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 333 | مرتضى مطهرى