مرد آن كسى است كه وقتى خشمش برانگيخته مىشود و تبديل به كانونى از آتش مىگردد ، داراى يك ارادهء قوى باشد و در مقابل اين آتش كه اسمش خشم است ايستادگى كند ، و همچنين در وقتى كه شهوت به هيجان مىآيد و مىخواهد انسان را بى اختيار كند ، در مقابل شهوت خود قيام كند . اينها را « قوّت » و « قدرت » مىگويند .
تمام آن محاسن اخلاقى كه اخلاقيون گفتهاند و آقاى نيچه به عنوان اينكه ضعف است نفى و رد مىكند اگر درست بسنجيم همهء آنها قدرت است . بله ، من قبول دارم كه گاهى در بعضى از موارد يك چيزهايى كه در واقع قدرت نيست و ضعف است ، با قدرت اشتباه مىشود و لهذا هميشه علماى اخلاق مىگويند كه عاطفه بايد توأم با عقل و ايمان باشد ، يعنى صرف اينكه عواطف انسان در يك جا برانگيخته شد كافى نيست ؛ بايد با مقياس عقل سنجيد كه آيا اين عاطفه ، بجا و منطقى است يا منطقى نيست
عاطفههاى بجا و نابجا
شعرى از سعدى و همچنين آيهاى از قرآن را براى شما مىخوانم . شعر سعدى اين است :
ترحم بر پلنگ تيزدندان * ستمكارى بود بر گوسفندان
ترحم به پلنگ درنده يا يك گرگ ، ستم به گوسفند است ؛ يعنى وقتى مىخواهند گرگى را كه صدها گوسفند را دريده است بگيرند و بكشند ، اگر كسى حس ترحمش برانگيخته شود ، بايد بداند كه اين ترحم مساوى قساوت نسبت به گوسفندان است .
اين البته مَثَل است . مقصودش اين است كه ترحم نسبت به انسان ظالم ستمگر ، قساوت نسبت به انسانهاى زيردست محروم است ، و آدمهاى ضعيف نسبت به ستمگران ترحم مىورزند .
آيهء قرآن دربارهء زانى و زانيه است ، دربارهء مرد و زنى كه زنا مىكنند . اگر مرد زن دارى زنا كند ، مجازات او در اسلام سنگسار كردن است و اگر زن شوهردارى زنا كند ، مجازات او نيز سنگسار كردن است . قرآن مىگويد اينها را مجازات كنيد
وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
و حتماً گروهى از مؤمنين حاضر باشند و در مراسم اعدام آنان شركت كنند . اينجا جايى است كه نفوس ضعيف كه مصالح عاليهء اجتماع را در نظر نمىگيرند ، چه بسا وقتى ببينند دو انسان دارند اعدام مىشوند عواطفشان