قويتر هستيم ؟ فرمود : آن كسى كه نفسش او را به سوى معصيتى ترغيب كند و در او ميل يك معصيت باشد و در مقابل اين ميل ايستادگى كند ؛ اينكه انسان از چيزى خوشش بيايد و گناه و معصيت باشد ولى در مقابل نفس خود ايستادگى كند .
پيغمبر در اينجا قدرت اراده را در مقابل ميل نفسانى مطرح كردند . زور فقط اين نيست كه انسان سنگى را از زمين بردارد و قدرت فقط اين نيست كه وزنهء بسيار سنگينى را به دوش كشد . اين يك نوع قدرت است كه قدرت عضلانى است ، قدرتى است كه در عضلات حيوانها هم وجود دارد و وجه مشترك انسان و حيوان است . نه اينكه بخواهم بگويم كه اين نوع قدرت كمال نيست ، زور هم براى انسان يك كمال است . ولى بالاتر از قدرت عضلانى - كه در بازو و عضلات انسان هست - قدرت اراده است . قدرت اراده اين است كه انسان بتواند در مقابل مشتهيات نفسانى خود ايستادگى و مقاومت كند .
روى همين منطق است كه در اخلاق اسلامى و از جمله در ادبيات عرفانى ما هميشه اين مسئله به عنوان يك قدرت ناميده شده است . باز پيغمبر فرمود :
اشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبَ هَواهُ « 1 » .
از همهء مردم شجاعتر و دلاورتر و دليرتر آن كسى است كه بر هواى نفس خود پيروز شود .
اينجا نيز مسئلهء شجاعت و قدرت و غلبه مطرح است . سعدى مىگويد :
گرت از دست برآيد دهنى شيرين كن * مردى آن نيست كه مشتى بزنى بر دهنى
مردانگى « 2 » ( يعنى قوّت و قدرت ) اين نيست كه انسان مشتِ گره كرده را به دهان ديگرى بزند ؛ قدرت اين است كه انسان على رغم ميل نفسانى خود ، بجاى كام خودش كام ديگرى را شيرين كند . مولوى مىگويد :
وقت خشم و وقت شهوت مرد كو ؟ * طالب مردى چنينم كو به كو
مولوى مردانگى را در اينجا مىسنجد و مىگويد : وقت خشم و شهوت ، مرد كو ؟
هامش
( 1 ) بحار ، ج 70 / ص 76
( 2 ) سعدى هم به دنبال « ابَرمرد » مىگردد .