على عليه السلام در نهج البلاغه دربارهء « اهل اللَّه » مىگويد : يَتَنَسَّمونَ بِدُعائِهِ رَوْحَ التَّجاوُزِ « 1 » اينها كسانى هستند كه در حالى كه خدا را مىخوانند و استغفار مىكنند و غرق در استغفار هستند ، نسيم آمرزش را در درون خود احساس مىكنند ؛ يعنى احساس مىكنند كه آمرزيده شدهاند ، نسيم تجاوز را در روح خود احساس مىكنند « 2 » و « 3 » على عليه السلام مىفرمايد :
انَّ اللَّه تَعالى جَعَلَ الذِّكْرَ جَلاءً لِلْقُلوبِ ، تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَ تَنْقادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعانَدَةِ ، وَ ما بَرِحَ لِلَّهِ - عَزَّتْ الاؤُهُ - فِى الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فى ازْمانِ الْفَتَراتِ عِبادٌ ناجاهُمْ فى فِكْرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فى ذاتِ عُقولِهِمْ « 4 » .
فقط قسمت اخيرش را برايتان معنى مىكنم : در هر دورهاى « 5 » افرادى وجود دارند كه در فكر و درون خود با خداى خود حرف مىزنند و از او سخن مىشنوند :
عِبادٌ ناجاهُم فى فِكْرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فى ذاتِ عُقولِهِمْ خدا در فكر و عقلشان با آنها حرف مىزند .
پس در اسلام معرفت خدا و حتى ملائكهء خدا كه وسايط عالم وجودند ، و معرفت انبيا و اولياى خدا كه به صورت ديگرى واسطهء فيض حق به سوى ما هستند ، و معرفت اينكه ما در اين دنيا كه آمدهايم براى چه آمدهايم و به كجا مىرويم ، و معرفت اينكه بالاخره خواه ناخواه به سوى حق بازگشت مىكنيم و همه چيز به سوى حق بازگشت مىكند ( يعنى معاد ) ، اين معارف اصالت دارد . ايمان به حقايق اصالت دارد و ضمن اينكه اصالت دارد ، زيربناى فكرى و اعتقادى ايدئولوژى اسلامى هم
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 220
( 2 ) اينها چيزهايى است كه از سطح فكر امثال ما بالاتر است و شايد نتوانيم باور كنيم .
( 3 ) « تجاوز حق » يعنى گذشت حق از گناهان ، مغفرت حق ، آمرزش حق .
( 4 ) [ ابتداى همان خطبه ]
( 5 ) بنا به گفتهء على عليه السلام هيچ دورهاى نيست كه در آن چنين افرادى وجود نداشته باشند . در زمان ما هم وجود دارند .