كمالات خودش نرسد ، ناقص و فاسد است و به سعادت خودش نائل نمىشود
شواهدى از قرآن و نهج البلاغه
ببينيد قرآن در اين زمينه چه مىگويد :
وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا
« 1 » هركس در اين دنيا كور باشد ، در آخرت هم كور است و گمراهتر . ائمه و غير ائمه در تفاسير گفتهاند - و روشن است - كه مقصود اين نيست كه هركس چشمهاى ظاهرىاش در اين دنيا كور باشد ، در آن دنيا هم كور خواهد بود ( اگر اينطور باشد ، مثلًا ابوبصير از اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام در آن دنيا وضع بدى دارد ! ) ، مقصود اين است كه هركس در اين دنيا چشم باطنش از ديدن حقايق ، از ديدن خداى خودش ، از ديدن آيات خداوند و از آنچه كه بايد به آن ايمان داشته باشد كور باشد ، در آن دنيا كور محشور مىشود و غير از اين امكان ندارد . اگر فرض كنيم كسى در اين دنيا تمام اعمال خوبى را كه يك انسان بايد انجام دهد انجام داده ، تمام امر به معروفها و نهى از منكرها را انجام داده و مثل زاهدترين زاهدها در دنيا زندگى كرده و عمر خود را وقف خلق خدا كرده است ، اما به خدا ايمان ندارد و معاد و عالم هستى را نمىشناسد ، اين انسان كور است و قطعاً در آن دنيا هم كور است .
ديگر صحبت اين نيست كه ايمان ، فقط مقدمهء اين زحمتها و تلاشها و عملهاست و عمل يك فرد بايد درست باشد ، ايمان هم نداشت مسألهاى نيست .
فخر رازى در يك رباعى خيلى عالى مىگويد :
ترسم بروم عالم جان ناديده * بيرون روم از جهان ، جهان ناديده
در عالم جان چون روم از عالم تن * در عالم تن عالم جان ناديده
مىترسم از اين جهان بروم ، اما جهان را نديده باشم . مقصود اين نيست كه اين در و ديوار و زمين و كوه و دريا و ستاره را نديده باشم . مقصود اين است كه مىترسم چشم دلم باز نشده باشد و روح جهان ، مبدأ و آغاز جهان و آن چيزى را كه اسلام « ايمان » مىگويد درك نكرده باشم و از اين جهان بروم . مىگويد : من كه در عالم تن ، عالم جان را نديدهام پس چگونه وقتى از عالم تن به عالم جان رفتم ، آنجا را مىتوانم ببينم ؟ اينجا بايد مىديدم كه نتوانستم ببينم . او در اين رباعى همين آيهء
هامش
( 1 ) اسراء / 72